تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٤٩ - تفسير ابيات
بودى ، روى چه علتى بار ديگر خود را در معرض انتقام او قرار دادى ؟ تو كه با صدها جيله و فكر از بلايى كه در انتظار تو بود ، بگريختى ، چه شده است كه با پاى خود به سراغ همان بلا بر گشتى ، آيا حماقت وجود تو را گرفته است يا اجل حتمى است كه ترا كشان كشان به سياستگاه صدر جهان بر گردانيده است ؟ اى كسى كه عقل خود را برتر از عطارد ديده و بر آن اختر والا طعنه مى زنى ، اين اصل را هم بدان كه قضاى الهى عقل و عاقل را به احمق گول مبدل مى سازد . بىچاره و نحص خرگوشى كه به جستجوى شير راه درمى نوردد اى عاشق جانباز ، كجاست آن زيركى و عقل و چالاكىهاى تو ؟ آرى افسونهاى اسرار آميز قضا صد چندين گرادبها پيش مى آورد و چشمهاى دور بين را بر مى بندد ، مگر نه اين است كه در آن هنگام كه قضاى الهى فرا رسد فضاى پهناور هستى تنگناى اختناق آورى مى شود ، اگر پيش از ورود قضا ، صدها راه و گريز گاه از چپ و راست براى انسان وجود داشته باشد ، قضا همهء آن راه ها را بر مى بندد .