تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٦٦ - آمدن سيزده پيغمبر به نصيحت اهل شهر سبا
آمدن سيزده پيغمبر به نصيحت اهل شهر سبا
((٢٦٦٨)) مانع آيد از سخنهاى مهم انبيا بردند امر فاستقم چون ز حد بردند ناشكرى چنان غيرت حق كارگر شد در زمان
((٢٦٦٩)) سيزده پيغمبر آن جا آمدند گمرهان را ره نمودندى به پند
((٢٦٧٠)) كه هلا نعمت فزون شد شكر كو مركب شكر ار بخسبد حرّكوا
((٢٦٧١)) شكر منعم واجب آمد در خرد ور نه بگشايد در خشم ابد
((٢٦٧٢)) هين كرم بينيد و اين خود كس كند كز چنين نعمت به شكرى بس كند
((٢٦٧٣)) سر ببخشد شكر خواهد سجده اى پا ببخشد شكر خواهد قعده اى شكر نعمت نعمتت افزون كند صد هزاران گُل ز خارى سر زند
((٢٦٧٤)) قوم گفته شكر ما را بر دغول ما شديم از شكر و از نعمت ملول نعمت چه ، سير شد جانمان ازين شكر چه گوييم بر گوييد هين پيش ما اين نعمت آمد محنتى شكر محنت كس نگفته است اى فتى
((٢٦٧٥)) ما چنان پژمرده گشتيم از عطا كه نه طاعتمان خوش آيد نه خطا
((٢٦٧٦)) ما نمى خواهيم نعمتها و باغ ما نمى خواهيم اسباب فراغ
((٢٦٧٧)) انبياء گفتند در دل علتى است كه از آن در حق شناسى آفتى است
((٢٦٧٨)) نعمت از وى جملگى علت شود طعمه در بيمار كى قوّت شود
((٢٦٧٩)) چند خوش پيش تو آمد اى مضر جمله ناخوش گشت و صاف او كدر
((٢٦٨٠)) تو عدوّ اين خوشىها آمدى گشت ناخوش هر چه بر وى كف زدى
((٢٦٨١)) هر كه او شد آشنا و يار تو شد حقير و خوار در ديدار تو
((٢٦٨٢)) هر كه از بيگانه باشد با تو هم پيش تو او بس مه است و محترم
((٢٦٨٣)) اين هم از تأثير آن بيمارى است زهر او در جمله جانها سارى است
((٢٦٨٤)) دفع آن علت ببايد كرد زود كه شكر با آن حدث خواهد نمود
((٢٦٨٥)) هر خوشى كايد به تو ناخوش شود آب حيوان گر رسد آتش شود