تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٢٥ - ٦ - تا دوم بار زاييده نشويد نمى توانيد معناى عليت را كاملًا بفهميد
آن كه بيرون از طبايع جان اوست منصب خرق سببها آنِ اوست [١] چون دوم بار آدمى زاده بزاد پاى خود بر فرق علتها نهاد [٢]
در بيان نوع سوم از نگرش به علتها اختصارا به اين معنا اشاره كرديم كه جهان و انسان با تغيير موقعيتهاى » من انسانى « هويت خود را در مقابل ديده گان انسانى تغيير مى دهند .
اين تغيير هويتها به سبب تكامل در موقعيتهاى » من انسانى « بقدرى زياد و مختلف است كه شايد به جرأت بتوان گفت كه هر ناظر در جهان هستى به جهت بازيگرى و موقعيتى كه در نمايشگاه جهان به دست آورده است جهانى مخصوص به خود دارد .
مضمون بيت يكم جلال الدين در مورد بحث بدون اين كه قانون عليت را منكر باشد . قدرت روحى مرد الهى را توصيف مى كند كه روح رشد يافته به جهت ما فوق معمولى بودن ادراكاتش ، هم به واقعيت علل و معلولات به معناى حقيقى آنها آگاه است و هم در آن مقام والا قرار گرفته است كه مى تواند علل و معلولات يا به اصطلاح صحيحتر رويدادها را بدون طناب و ريسمان قانون عليت درك كند . [٣] تعبيرى كه جلال الدين در تعيين ديدگاه ما فوق سببها مى كند ، بسيار تعبير جالبى است كه عبارت است از : دوم بار زائيده شدن .
اين تعبير براى اشخاص سطحى شايد قابل هضم نباشد . گمان مى كنند : آدم
[١] دفتر دوم ، ص ١٠٧ بيت ٤٠ . .
[٢] دفتر دوم ، ص ١٩٤ بيت ٤٩ . .
[٣] نبايد در اين مورد سوء تفاهمى روى بدهد و گفته شود كه اين همان نظريهء ديويد هيوم است كه رابطهء عليت را از ميان علل و معلولات برداشته و آنها را جز تعاقب حوادث چيز ديگرى نمى داند ، زيرا چنان كه در مباحث گذشتهء عليت بيان كرديم ، علت به معناى تغيير موقعيت خواص اشياء قابل ترديد نيست ، نظريهء جلال الدين كه مى گويد : « هم ازو حبل سببها منقطع » اشاره به معناى عالىترى است كه مى خواهد بگويد : آن خواص كه با تغييرات خود در ميان حوادث عليت را نمايان مى سازند ، مانند ذرات نور در حال استمرار و ريزشاند . .