شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٤٧ - ٤٠٩١ اذا صعدت روح المؤمن الى السماء تعجبت الملائكه و قالت عجبا كيف نجا من دار فسد فيها خيارنا
در عيبكردن مر اولاد آدم را و اختيار نمودن غضب خدا بر ايشان، پس وحى فرستاد خداى سبحانه بسوى آنها كه فرود آئيد بسوى زمين پس زمين پس بتحقيق كه خلق كردم در شما قوتهاى شهوتها و حرص و اميد و امثال آنها را، چنانكه خلق كردهام آن را در بنى آدم، و بدرستى كه من امر ميكنم شما را باين كه شريك نگردانيد با من چيزى را، و نكشيد نفسى را كه حرام گردانيدهام آن را، و مكنيد زنا، و نياشاميد شراب، پس فرود آورده شدند در صورت آدمى و پوشش ايشان، پس فرود آمدند بناحيه بابل، پس بلند كرده شد از براى ايشان بناى مشرفى يعنى بنظر ايشان آمد عمارت بلندى، پس رو آوردند بجانب آن پس ناگاه بر در آن زنى بود جميله نيكو صورت زينت كرده بوى خوش كرده گشوده روى شادمانى كننده بجانب ايشان، پس چون تأمل كردند در حسن و جمال او و گفتگو كردند با او، افتاد او در دل ايشان سخت تر افتادنى، و سخت شد در ايشان شهوتى كه آفريده شده بود در ايشان پس ميل كردند بسوى او ميل فتنه و خذلان يعنى فرو گذاشتن تقوى و پرهيزگارى، و سخن گفتند با او و طلب كردند از او كه تن در دهد بايشان، پس گفت بايشان كه: بدرستى كه از براى من ديندارى ميكنم بآن و نيست در دين من اين كه اجابت كنم شما را بسوى آنچه مىخواهيد مگر اين كه در آئيد در دين من پس گفتند: چيست دين تو؟- پس گفت كه: بدرستى كه از براى من خدائى است هر كه عبادت كند آن را و سجده كند آن را پس او از آنان است كه در دين من است و من اجابت كننده اويم مر آن چيزى را كه سؤال ميكند از من، پس گفتند چيست خداى تو؟- گفت خداى من اين بت است، پس نگاه كرد يكى از آنها برفيق خود، پس گفت مر او را: كه اين دو تا دو خصلتاند از آنچه نهى كرده شدهايم از آن، زنا و شرك[١]، از براى اين كه ما اگر سجده كنيم از براى اين بت و عبادت كنيم آنرا شرك آوريم بخدا و اين كه ما طلب مىكنيم زنا را و قادر نيستيم بر غلبه كردن بر شهوت در آن، و حاصل نمىشود
[١] - شارح( ره) در حاشيه عبارت بخط خود نوشته:« بيان اين دو خصلت است».