شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٤٠٤ - ٤٩٠٢ حرام على كل عقل مغلول بالشهوة ان ينتفع بالحكمة
نگاهداشتن زبان و بذل احسان يعنى عطاى آن يا بكاربردن آن از افزونترين فضايل آدمى است. مراد نگاهداشتن زبان است از فحش و هرزه و درشتى با مردم و غيبت و فاش كردن سر كسى و مانند اينها، بلكه از سخن زياد نيز كه خاموشى از آن مستحسن است.
٤٩٠٠ حد الحكمة الاعراض عن دار الفناء، و التوله بدار البقاء.
حد حكمت رو گردانيدن از سراى فناست و شيفته شدن بسراى بقاء. مراد به «حكمت» چنانكه مكرر مذكور شد علم راست و كردار درست است و گاهى بر يك جزء آن نيز اطلاق مىشود و مراد به «حد آن» منتهاى آنست يا حقيقت و كنه آن، يا مطلق آنچه بشناساند آنرا و تميز دهد از غير آن، و «بودن اين معنى حد حكمت بيكى از معانى مذكوره، بنا بر اين كه مراد بحكمت همين جزو عملى باشد» ظاهرست، و اگر مراد جزو علمى هم باشد پس چون اين معنى حد ثمره آنست بآن اعتبار حد آن مىتواند شد.
٤٩٠١ حد العقل النظر فى العواقب و الرضا بما يجرى به القضاء.
حد عقل و خرد نظر كردن در عاقبتهاست، و خشنود بودن به آن چه روان مىشود بآن تقدير حق تعالى. مراد نظر كردن در عاقبت كارهاست و اجتنابنمودن از آنچه عاقبت آن بد باشد بحسب آخرت يا دنيا. و پوشيده نيست كه چون اين نظر و خشنودى نشان كمال عقل و نهايت خرد است بآن اعتبار آن را حد عقل مىتوان گفت بهر يك از معانى حد كه در فقره سابق مذكور شد.
٤٩٠٢ حرام على كل عقل مغلول بالشهوة ان ينتفع بالحكمة.
حرام است بر هر عقلى كه غل كرده شده باشد بهوا و هوس اين كه سودمند شود بحكمت. مراد به «حكمت» در اينجا جزو علمى است و مراد اين است كه: عقلى كه گرفتار غل