شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١١٦ - ٣٩٨٨ إذا امضيت فاستخر
٣٩٨٢ إذا صنع اليك معروف فانشره.
هرگاه كرده شود بسوى تو احسانى پس پهن كن آنرا يعنى شكر آن بكن بذكر آن و وصف صاحب آن بآن احسان.
٣٩٨٣ إذا مدحت فاختصر.
هرگاه مدح كنى پس اختصار كن، زيرا كه مدح زياد كم است كه مشتمل بر گزاف نباشد و ايضا گاه باشد كه محتاج شوى بمذمت او يا بشكوه از او، و آن از تو بعد از مدح زياد پر قبيح باشد.
٣٩٨٤ إذا ذممت فاقتصر.
هرگاه مذمت كنى پس اقتصار كن يعنى اكتفا كن باندكى و پر زياد مكن بسبب نظير آن دو وجه كه در فقره سابق مذكور شد.
٣٩٨٥ إذا وعدت فانجز.
هرگاه وعده كنى پس بجاى آور آنرا.
٣٩٨٦ إذا أعطيت فاوجز[١].
هرگاه عطا كنى پس زود بده تا اين كه آميخته برنج و زحمت انتظار نگردد.
٣٩٨٧ إذا عزمت فاستشر.
هرگاه قصد كنى كارى را پس مشورت كن يعنى با دوستان و جمعى كه اعتماد بر رأى ايشان باشد.
٣٩٨٨ إذا امضيت فاستخر.
هرگاه امضا كنى پس استخاره كن، امضا بمعنى روان كردنست، و استخاره
[١] - در اقرب الموارد ضمن معانى«( أوجز) گفته:« أوجز العطية عجلها».