شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٣١٠ - ٤٥٥٥ تعز عن الشىء اذا منعته بقلة ما يصحبك اذا اوتيته
٤٥٥٣ تحر رضى الله و تجنب سخطه فانه لا يد[١] لك بنقمته و لا غنى بك عن مغفرته و لا ملجأ لك منه الا اليه.
طلب كن خشنودى خدا را، و دورى كن از خشم او، پس بدرستى كه نيست دستى مر ترا بانتقام او، و نيست بى نيازى ترا از آمرزش او، و نيست پناهى مر ترا از او مگر بسوى او. «نيست دستى مر ترا» يعنى دستى ندارى بر دفع انتقام او و رد آن اگر خواهد كه انتقام كشد از تو. و «نيست پناهى مر ترا از او» يعنى پناهى و پناهگاهى كه نگاهدارد ترا از او و منع كند از تو ضرر او را. «مگر بسوى او» يعنى مگر اين كه باز پناه برى بسوى او تا از انتقام او خلاص يابى.
٤٥٥٤ توق سخط من لا ينجيك الا طاعته، و لا يرديك الا معصيته، و لا يسعك الا رحمته، و التجىء اليه و توكل عليه.
بپرهيز از خشم كسى كه رستگار نمىگرداند ترا مگر فرمانبردارى او، و هلاك نمىگرداند ترا مگر نافرمانى او، و گنجايش ندارد ترا مگر آمرزش او، و پناه ببر بسوى او، و توكل كن بر او. و «گنجايش ندارد ترا مگر آمرزش او» يعنى چيزى نيست كه وسعت و گنجايش اين داشته باشد كه گناهان تو بآن آمرزيده شود مگر رحمت و آمرزش او.
٤٥٥٥ تعز عن الشىء اذا منعته بقلة ما يصحبك اذا اوتيته.
تسلى شو از چيزى هرگاه منع كرده شوى آن را بكمى همراه بودن آن ترا هرگاه بخشيده شوى آن را. يعنى هرگاه در دنيا منع كرده شوى از چيزى يعنى آن چيز بتو داده نشده باشد پر اندوهناك مباش از آن و خاطر خود را باين تسلى ده كه اگر داده مىشد آن بمن همراه نمىبود آن با من مگر اندك وقتى، زيرا كه نهايت همراهى او اين باشد كه تمام عمر همراه باشد چه بعد از آن خود شكى نيست كه بايد گذاشت و رفت و همه عمر هم اندك است در جنب زمان پاينده بعد از آن چه نمايد ..! و هرگاه
[١] - در نهج البلاغه:« لا يدي» نقل شده است.