شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١١٩ - ٤٠٠٥ إذا تاكد الاخاء سمج الثناء
احتمال خيانت يا گمان آن او را نسبت بخيانت نتوان داد مگر اين كه خيانت او معلوم گردد.
٤٠٠٠ إذا صنع اليك معروف فاذكر.
هرگاه كرده شود بسوى تو احسانى پس ياد كن آن را يعنى اظهار آن بكن يا ياد كن آن را از براى تلافى آن، و خصوصا در وقت احتياج صاحب آن باحسان تو.
٤٠٠١ إذا صنعت معروفا فانسه.
هرگاه بكنى تو احسانى پس فراموش كن آن را يعنى اظهار آن مكن يا متوقع و منتظر تلافى مباش تا اين كه خالص باشد از براى تو خداى عز و جل.
٤٠٠٢ إذا رزقت فاوسع.
هرگاه روزى داده شوى پس فراخى ده يعنى بر خود و عيال و در بذل و احسان.
٤٠٠٣ إذا حرمت فاقنع.
هرگاه محروم باشى يعنى و سعى بتو داده نشده باشد پس قناعت كن به آن چه داده شده و تا توانى زياد بر آن خرج مكن تا محتاج بطلب و مانند آن نشوى.
٤٠٠٤ إذا اطعمت فاشبع.
هرگاه اطعام كنى كسى را پس سير گردان، ممكن است كه مراد ظاهر آن باشد، و ممكن است كه مراد اين باشد كه بهر كه عطا كنى آن قدر عطا كن كه سير گردد و از فقر و درويشى برآيد.
٤٠٠٥ إذا تاكد الاخاء سمج الثناء.
هرگاه محكم شود برادرى زشت مىگردد ستايش، يعنى مدح و ثناى يكديگر كردن در برابر احسانى كه بيكديگر كنند يا در رقعهها و كتابات كه بيكديگر