شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٨١ - ٣٨٨٢ انما اهل الدنيا كلاب عاوية و سباع ضارية يهر بعضها بعضا و ياكل عزيزها ذليلها و يقهر كبيرها صغيرها نعم معقلة و اخرى مهملة قد اضلت عقولها و ركبت مجهولها
و دريدن يكديگر بر سر آن. يعنى چنانكه سگان با يكديگر برادرند اما بر سر مردارى كه رسيدند برادرى ايشان باز نمىدارد ايشان را از گزيدن و دريدن يكديگر بر سر آن همچنان اهل دنيا كه برادر يكديگر شده باشند بر سر دنيا منع نمىكند ايشان را برادرى ايشان از براى دنيا از اين كه بگزند و بدرند يكديگر را بر سر آن.
٣٨٨٢ انما اهل الدنيا كلاب عاوية و سباع ضارية يهر بعضها بعضا و ياكل عزيزها ذليلها و يقهر كبيرها صغيرها نعم معقلة و اخرى مهملة قد اضلت عقولها و ركبت مجهولها.
بدرستى كه نيستند اهل دنيا مگر سگان فرياد كننده و درندگان عادت كرده بشكار، بفرياد مىآورد بعضى از آنها بعضى ديگر را، و مىخورد عزيز آنها خوار آنها را، و غلبه ميكند بزرگ آنها كوچك آنها را، شترانند عقال كرده شده و پاره ديگر باز گذاشته شده بتحقيق كه گم كرده اند عقلهاى خود را و سوار شده اند مجهول خود را.
«بفرياد آوردن بعضى از آنها بعضى ديگر را» باعتبار ظلم و ستمى است كه بعضى بر بعضى ديگر ميكنند، و ممكن است كه «يهر» بفتح ياء باشد يعنى ناخوش مىدارد و مراد اين باشد كه ناخوش مىدارد بعضى از آنها بعضى ديگر را باعتبار دشمنى و عداوت كه ميان ايشان ميباشد. و «شترانند عقال كرده شده» يعنى اهل دنيا بعضى شترانند عقال كرده شده و بعضى رها كرده شده كه بندى بر ايشان نباشد و مراد اين است كه بعضى از ايشان عاجز و ناتوانند مانند شترى كه عقال كرده شده باشد يعنى دست آن را از زانو دوته كرده باشند و بسته باشند و «بعضى باز گذاشتهاند» كه هر چه خواهند مىتوانند كرد و «گم كردن ايشان عقل خود را» باعتبار اين است كه عمل بمقتضاى عقلهاى خود نمىكنند پس گويا گم كردهاند عقلهاى خود را، و ممكن است كه معنى «أضلت عقولها» اين باشد كه ضايع كردهاند عقلهاى خود را، و حاصل هر دو يكى است.
و «سوار شدهاند مجهول خود را» يعنى امرى چند را از اعتقادات و اعمال كه نمىدانند