شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١١٥ - ٣٩٨١ إذا صنعت معروفا فاستره
٣٩٧٨ إذا عاقبت فارفق.
هرگاه عقاب كنى پس نرمى كن، عقاب و عقوبت جزاى بد كسى را دادنست و مراد اينست كه هرگاه كسى نسبت بتو گناهى كرده باشد و جزاى آن را خواهى بدهى شدت و سختى مكن در آن، بلكه قدرى نرمى و هموارى كن در آن.
٣٩٧٩ إذا احببت فلا تكثر[١].
هرگاه دوستى كنى پس بسيار مكن، يعنى با كسى كه دوستى كنى پر زياد مكن مثل اين كه همه اسرار خود را باو بگوئى و مبالغه در مدح و خوبى او نزد مردم بكنى، زيرا كه ممكنست كه يك وقتى بسبب بعضى اسباب دوستى ميانه شما بعداوت و دشمنى مبدل شود و بسبب اطلاع او بر اسرار تو ضرر رساند بتو، و همچنين بعد از مبالغه كه در مدح و خوبى او كرده باشى نزد مردم خلاف آن را نتوانى گفت و مردم بنا بر آنچه از تو شنيدهاند ترا در آن عداوت مقصر و گناهكار دانند.
٣٩٨٠ إذا ابغضت فلا تهجر.
هرگاه دشمن دارى پس مبر يعنى چنان دشمنى مكن كه بالكليه ببرى از او و راه پيوند و دوستى نگذارى بسبب آنچه در فقره سابق سابق مذكور شد كه ممكنست كه يك وقتى محتاج شوى بدوستى باو.
٣٩٨١ إذا صنعت معروفا فاستره.
هرگاه بكنى احسانى پس بپوشان آنرا تا اين كه آميخته بقصد ريا نگردد و اظهار آن سبب خجالت و انفعال او نشود.
[١] - كذا بخط الشارح( ره) صريحا، و در أقرب الموارد گفته:« كثره( من باب نصر) كثرا غلبه فى الكثرة» و صحيح آنست كه بضم تاء و كسر تاء خوانده شود از« اكثار» يعنى مضارع منهى از باب افعال.