شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٤٦٠ - ٥٠٨٦ خاب رجاؤه و مطلبه من كانت الدنيا امله و اربه
آن و وفاى بآن اينست كه دوستى مؤمنان با يكديگر خالص باشد و آميخته بغش و نفاق نباشد، و اين كه وفا كنند بوعده كه با يكديگر كنند.
و فرموده است آن حضرت ٧ در ذكر و وصف رسول خدا ٦:
٥٠٨٥ خرج من الدنيا خميصا، و ورد الآخرة سليما، لم يضع حجرا على حجر حتى مضى لسبيله و اجاب داعى ربه.
بيرون رفت از دنيا گرسنه، و فرود آمد آخرت را سليم، نگذاشت سنگى بر سنگى تا رفت براه خود، و اجابت كرد خواننده پروردگار خود را. مراد به «بيرون رفتن از دنيا گرسنه» اينست كه هميشه در دنيا گرسنه مىبود و بقدر سيرى ميل چيزى نمىفرمود. و «فرود آمد آخرت را سليم» يعنى سليم از هر نقصى و تقصيرى در تبليغ دعوت يا غير آن از طاعات و عبادات. و «نگذاشت سنگى بر سنگى» يعنى اصلا در دنيا بناى عمارتى از براى خود نكرد تا وقتى كه رحلت فرمود از آن[١]. و مراد به «خواننده پروردگار» حضرت ملك الموت است كه مىخواند مردم را، و مىطلبد از جانب پروردگار.
٥٠٨٦ خاب رجاؤه و مطلبه من كانت الدنيا امله و اربه.
نوميد شده است اميد او و مطلب او كسى كه بوده باشد دنيا اميد او و حاجت او. مراد اينست كه: هر كه دنيا همين اميد و حاجت او باشد، او در حقيقت نوميدست، زيرا كه مطالب دنيوى بر تقديرى كه حاصل شود پوچ و باطل و فانى و زايل است، پس كسى كه خود را مشغول آنها سازد در حقيقت نوميدست، و باميدى كه كار او
.
[١] - سعدى اشاره باين مضمون ميكند در اين بيت:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|