شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٣٠٢ - ٤٥٣٩ تنفسوا قبل ضيق الخناق و انقادوا قبل عنف السياق
و ضعف و ناتوانى آن همه جرأت دارد بر نافرمانيهاى پروردگار خود، و ممكن است كه خطاب بخود باشد در وقتى كه فروتنى كند بدرگاه حق تعالى، يا هربنده كه چنين باشد و تعجب از اين باشد كه با وجود فروتنى كردن چه دلير است بر معاصى، و ممكن است كه «تواضعت» بمعنى «بعدت» باشد و معنى اين باشد كه: دورى تو آن ضعيفى، تا آخر و غرض اين باشد كه خدا بلند است و چنان حليم و بردبار و تو دورى از او باعتبار كمال پستى كه دارى و چنين دليرى بر معاصى او.
٤٥٣٨ تعنو الوجوه لعظمة الله و تجل القلوب من مخافته و تتهالك النفوس على مراضيه.
فروتنى ميكند وجوه از براى بزرگى خدا، و مىترسد دلها از هيبت او، و مىافتد نفسها بر خشنوديهاى او. غرض اظهار عظمت و بزرگوارى حق تعالى است و مراد به «وجوه» رويهاست، يا مردم روشناس، يا همه ذوات. و «مىافتد نفسها» يعنى مىاندازند خود را بر روى چيزى چند كه باعث خشنودى او مىشود مانند كسى كه بسبب كمال حرص بر چيزى خود را بر روى آن اندازد، و ممكن است كه «تتهالك» بمعنى «خودكشى ميكنند و خود را بهلاكت مىاندازد» باشد يعنى كمال جد و اجتهاد ميكنند بر سر امورى كه باعث خشنودى او باشد و حاصل هر دو يكى است.
٤٥٣٩ تنفسوا قبل ضيق الخناق[١] و انقادوا قبل عنف السياق.
نفس بكشيد پيش از تنگى گلو گرفتن، و اطاعت كنيد پيش از عنف جان كندن.
«نفس كشيدن» كنايه از كردن كارهائى است كه بايد كرد يعنى آنها را بكنيد پيش از اين كه مرگ گلوى شما را بگيرد و نتوانيد نفس كشيد، و اطاعت خدا بكنيد پيش از جانكندن، و «عنف» مقابل از هموارى است و نرمى است و چون هر جانكندنى بعنف
[١] - شارح( ره)« خناق» را بضم خاء و كسر آن ضبط كرده و بر روى آن« معا» نوشته يعنى قرائت آن بهر دو وجه درست است، در منتهى الارب گفته:« خناق كغراب بيمارى عدم نفوذ نفس بسوى شش و قلب بسبب ورم در لوزتين و عضلات، و خناق بالكسر و الضم جاى خبهكردن، يقال: أخذه بخناقه، يعنى گرفت او را بحلق وى، و ككتاب رسن كه بدان خبه كنند».