شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٤٥ - ٤٠٩١ اذا صعدت روح المؤمن الى السماء تعجبت الملائكه و قالت عجبا كيف نجا من دار فسد فيها خيارنا
زياد كن غم او را باين كه باز بردبارى كنى از او و متعرض او نشوى.
٤٠٨٩ اذا احسنت على اللئيم و ترك باحسانك اليه.
هرگاه احسان كنى بر لئيم يعنى بخيل يا ناكسى پست مرتبه برساند بتو مكروهى بسبب احسان تو باو، يعنى نمىشود كه بتلافى احسان تو باو مكروهى نرساند بتو، پس احسان باو نبايد كرد.
٤٠٩٠ اذا لم تكن عالما ناطقا فكن مستمعا واعيا.
هرگاه نباشى عالمى گويا پس باش گوش اندازنده حفظ كننده، يعنى هرگاه تو خود عالم نباشى كه گويا گردى پس در جائى كه عالمى باشد گويا، گوش انداز به آن چه مىگويد و بياد نگه دار آن را.
٤٠٩١ اذا صعدت روح المؤمن الى السماء تعجبت الملائكه و قالت عجبا كيف نجا من دار فسد فيها خيارنا.
هرگاه بالا رود روح مؤمن بسوى آسمان تعجب ميكنند فرشتگان و مىگويند:
تعجب مىكنيم تعجب كردنى چگونه نجات يافته است از سرائى كه فاسد شد در آن نيكان ما؟! مراد به «بالا رفتن روح مؤمن» يا بالا رفتن نفس مجرد اوست با بدن مثالى، يا متصل شدن او بأهل آسمان باتصال معنوى و داخل شدن در زمره ايشان بسبب قطع علاقه او از بدن و قوتهاى شهويه و غضبيه آن، يا بالارفتن خبر فوت و قطع علاقه نفس او از بدن با وجود ايمان و رستگارى، و بر هر تقدير تعجب ملائكه از نجات و رستگارى اوست كه معلوم ايشان شد باعتبار بالا رفتن او بيكى از دو معنى اول يا شنيدند بنا بر احتمال سيم، و وجه تعجب اين است كه اشاره بآن كردند كه خوبان ما ملائكه بزمين رفتند و عاصى گشتند و نجات نيافتند او چگونه نجات يافت از آن سرا و رستگار شد؟! و ظاهر اين است كه اين اشاره است بحكايت هاروت و ماروت و