شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٢٦٦ - ٤٤٤٥ بذل اليد بالعطية اجمل منقبة و افضل سجية
اغراض دنيوى باشد و خاموشى چنين ممدوح است، و ممكن است كه «كلامه» (تا آخر) صفت ديگر از براى «عالم» باشد و ترجمه اين باشد كه: خوشا عالمى چنان و چنين كه سخن او درست باشد و خاموشى او نه از روى عجز از جواب باشد.
٤٤٤٤ بذل التحية من حسن الاخلاق و السجية.
عطا كردن تحيت از نيكويى خويها و طبيعت است، «تحيت» بمعنى سلام است و مراد بعطاى آن مضايقه نداشتن است در آن نه در ابتدا كردن بآن و نه در جوابگفتن آن نه روش بعضى از متكبرين كه در آنها مضايقه دارند مخصوصا در ابتدا كردن بآن، و ممكن است كه مراد بتحيت مطلق احسان باشد كه شامل سلام و غير آن نيز باشد چنانكه در بعضى روايات تفسير تحيت در آيه كريمه بآن شده.
٤٤٤٥ بذل اليد بالعطية اجمل منقبة و افضل سجية.
بذل دست ببخشش زيباتر منقبتى است و افزونتر خصلتى. «بذل» بمعنى عطا و بخشش است و در اينجا ظاهر اين است كه بمعنى مطلق دادن مستعمل شده تا اين كه قيد ببخشش بيكار نباشد و معنى اين باشد كه دادن دست چيزى بمردم بعنوان بخشش و صرف كردن آن مال را بر اين وجه و بنا بر اين ممكن است نيز كه «يد» بمعنى دست نباشد بلكه بمعنى نعمت باشد و معنى چنين شود كه دادن نعمت ببخشش و صرف آن در آن، و ممكن است كه «بذل» بمعنى حقيقى يعنى خصوص عطا باشد و اضافه بيد اضافه بمفعول باشد و معنى چنين باشد كه: عطا كردن دست را بمردم ببخشش يعنى باين كه بخشش كند بايشان چه كسى را كه بخشش بسيار كند بمردم گوئيا دست خود را بايشان بخشيده و ملك ايشان ساخته، و ممكن است كه «بذل» در اينجا باين معنى نباشد بلكه بمعنى كار فرمودن و نگاهدارى نكردن باشد چنانكه «جامه بذله» آن را گويند كه آدمى آن را همه وقت بپوشد و از براى تجمل نگاه ندارد و بنا بر اين معنى اين باشد كه: كار فرمودن دست ببخشش و نگاهنداشتن آن از آن، و «منقبت» بمعنى صفت ستوده است.