شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٤٤١ - ٥٠٤٦ خذ من نفسك لنفسك، و تزود من يومك لغدك، و اغتنم غفو الزمان، و انتهز فرصة الامكان
٥٠٤٤ خذ من قليل الدنيا ما يكفيك، و دع من كثيرها ما يطغيك.
فراگير از اندك دنيا آنچه را بس باشد ترا، و واگذار از بسيار آن آنچه را بطغيان و سركشى آورد ترا.
٥٠٤٥ خذ بالحزم و الزم العلم تحمد عواقبك.
فراگير دورانديشى را، و جدا مشو از علم تا اين كه ستوده باشد عاقبتهاى تو يعنى عاقبت هر كار تو.
٥٠٤٦ خذ من نفسك لنفسك، و تزود من يومك لغدك، و اغتنم غفو[١] الزمان، و انتهز فرصة الامكان.
فراگير از نفس خود براى نفس خود، و توشه بگير از امروز خود از براى فرداى خود، و غنيمت شمار در گذشتن[٢] زمان را، و غنيمت دان فرصت امكان را.
يعنى فراگير از نفس خود عملهاى خير را، و بدار او را بر آنها از براى نفس خود، و از براى آخرت خود، و غنيمت شمار در گذشتن زمان را، يعنى غنيمت دان اين را كه روزگار از سر تنگ گيرى بر تو گذشته، و فرصت كار خيرى بتو داده، و «غنيمت دان
[١] - اين كلمه در بعضى نسخ بعين مهمله و در بعضى ديگر بغين معجمه ياد شده است و صحيح همانا آنست كه بغين معجمه باشد و شارح( ره) نيز در شرح همين فقره تصريح باين مطلب خواهد كرد، در أقرب الموارد گفته:« غفا الرجل( كنصر) يغفو غفوا و غفوا نام، و قيل: نعس، و قيل: نام نومة خفيفة، و الشيء طفا على الماء، أغفى الرجل اغفاء بمعنى غفا، تقول:
هذا ألذ من إغفاءة الفجر، و قال ابن السكيت و غيره: و لا يقال، غفوت، و قال الازهرى: كلام العرب أغفيت و قلما يقال: غفوت» پس معنى اين خواهد بود كه:« و غنيمت شمار بخوابرفتن زمان را» يعنى غفلت او را از پيشآوردن مانع براى اقدام تو بكارهاى خير و خوب، پس از قبيل مثل« فرصة من الزمان و خلسة من الحدثان» خواهد بود كه در كلمات ادبا بنظر مىرسد.
[٢] - اين معنى مبنى بر آنست كه« عفو» بعين مهمله قرائت شود.