شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٢٥٦ - ٤٤١٤ بئس الاستعداد الاستبداد
٤٤١٠ بئس المنطق الكذب.
بد گفتنى است دروغگوئى، چه عقلا و شرعا مذموم است و مفاسد بسيار بر آن مترتب مىگردد.
٤٤١١ بئس النسب سوء الادب.
بدنسبى است بدى ادب. مراد اين است كه بى ادب را مردم ببى ادبى نسبت دهند و اين بد نسبى است و بسيار بدتر است از اين كه نسب كسى پست باشد و بشخص بدى يا پست مرتبه برسد، پس كسى را كه ادب باشد هر چند نسبت ظاهرى پست باشد در حقيقت عالىنسبتر باشد از بىادبى كه نسب ظاهرى او بلند باشد.
٤٤١٢ بئس السعى التفرقة بين الاليفين.
بد كوششى است جدائى افكندن ميانه دو كس كه با هم الفت داشته باشند، زيرا كه نظام عالم بالفت مردم است با يكديگر، پس سعى در خلاف آن در حقيقت سعى در اختلال اوضاع عالم است.
٤٤١٣ بئس القلادة قلادة الدين.
بد گردنبندى است گردنبند قرض، زيرا كه آدمى را همواره در هم و غمى دارد كه هيچ هم و غمى بآن نرسد چنانكه روايت از حضرت رسالت پناهى ٦ مشهور است كه نيست همى مثل هم قرض. و استعاره «گردن بند» باعتبار لزوم و جدانشدن آن هم و غم است از صاحب آن مانند گردن بند چنانكه قبل از اين در گناهان مذكور شد، و ممكن است كه تشبيه بقلاده سگ و مانند آن باشد كه بسبب آن آنرا در فرمان خود دارند باعتبار اين كه قرض اين كس را در فرمان قرض خواه در مىآورد.
٤٤١٤ بئس الاستعداد الاستبداد.