شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٨٥ - ٤١٥٦ اذا انكرت من عقلك شيئا فاقتد براى عاقل يزيل ما انكرته
هرگاه بيابى از اهل حاجت كسى را كه بردارد از براى تو توشه ترا بسوى روز قيامت پس باز پس دهد بتو آن را فردا در هنگامى كه محتاج باشى بسوى آن پس غنيمت شمار اين را و بار كن بر او آن را، و بسيار كن توشه دادن او را و حال آنكه قادرى بر آن پس بسا باشد كه بعد از اين طلب كنى چنين كسى را پس نيابى او را، مراد اين است كه هرگاه بيابى محتاجى را كه توانى بار او كرد چيزى را كه خواهى ذخيره كنى از براى روز قيامت خود باين كه عطائى كنى باو يا هر نحو احسانى كه قادر باشى بر آن و او بمنزله كسى باشد كه بر دارد آن را بر دوش خود از براى تو و باز پس دهد آن را بتو در روز قيامت در هنگامى كه محتاج بآن باشى، و اين كنايه است از رسيدن اجر و ثواب آن باو در آن روز در وقت احتياج بآن پس غنيمت شمار اين معنى را و توشه بسيار باو بده در حالى كه قادرى بر آن پس بسا باشد كه بعد از اين طلب كنى چنين كسى را پس نيابى باعتبار اين كه در آن وقت چنان محتاجى را نيابى، يا اين كه در آن وقت قادر نباشى بر احسان، و ممكن است كه مراد اين باشد بسا باشد كه وقتى باشد كه آرزو كنى كه كاش چنين چيزى ميسر بود و ميسر نباشد و آن روز قيامت باشد.
٤١٥٦ اذا انكرت من عقلك شيئا فاقتد براى عاقل يزيل ما انكرته.
هرگاه نشناسى بعقل خود چيزى را پس پيروى كن بانديشه عاقلى كه زايل كند آنچه را نشناسى آن را يعنى هرگاه در مطلبى عقل تو نشناسد آن را يعنى نرسد بآن و نتواند يافت راه صواب را در آن، پس پيروى كن در آن برأى و انديشه عاقلى كه برسد عقل او بآن و زايل كند جهالت و نادانى ترا در آن، و اين در مهمات دنيوى است كه هرگاه عقل كسى در مطلبى از آنها حيران باشد و نداند صلاح كار را در آن