شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٣٧ - ٤٠٦٤ اذا قصرت يدك عن المكافاة فاطل لسانك بالشكر
مطلقا و اين كه هرگاه تو مغلوب گردى از ديگران بر سخن گفتن يعنى اگر ديگرى بيش از تو سخن گويد سهل است گو چنين باش پس تو بپرهيز از اين كه مغلوب گردى بر خاموشى يعنى در خاموشى كسى غلبه كند بر تو و خاموشى او زياده باشد بر خاموشى تو، و بنا بر اين معنى اگر چه مناسب اين بوده كه تعبير از شرط بلفظ «ان» شود كه در مقام شك استعمال مىشود نه لفظ «اذا» كه دلالت ميكند بر تحقق و وقوع، نهايت ممكن است كه تعبير به «اذا» اشاره باشد باين كه مغلوبيت در كلام بايد كه واقع شود و متحقق گردد نهايت از مغلوبيت در خاموشى پرهيز بايد نمود.
٤٠٦٢ اذا كثرت ذنوب الصديق قل السرور به.
هرگاه بسيار شود گناهان دوست كم مىشود شادمانى باو، مراد اينست كه كسى كه صديق و دوست كسى باشد و خواهد كه او از او شادمان باشد بايد كه تقصير و گناه بسيار نسبت باو نكند و اگر نه كم گردد شادمان او باو، و صداقت زايل گردد چه صديق كسى در حقيقت آنست كه او از او بغايت شادمان باشد.
٤٠٦٣ اذا ابصرت العين الشهوة عمى القلب عن العاقبة.
هرگاه ببيند چشم شهوت را يعنى چيزى را كه خواهش و هوس آن باشد كور گردد دل از عاقبت، يعنى از نظر در عاقبت آن و تأمل در عذاب و عقاب يا مفاسد ديگر كه بر آن مترتب گردد پس آدمى بقدر مقدور بايد كه چشم خود را نگاهدارد از نظر در آنچه خواهش آن كند.
٤٠٦٤ اذا قصرت يدك عن المكافاة فاطل لسانك بالشكر.
هرگاه كوتاه باشد دست تو از مكافات پس دراز كن زبان خود را بشكر، يعنى هرگاه كسى احسانى بتو بكند و عاجز باشى از اين كه در عوض آن تو نيز احسانى باو بكنى پس دراز كن زبان خود را بشكر او و ذكر جميل او كه اين نيز نوعى از تلافى است.