شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٣٥ - ٣٧٦١ انا صنو رسول الله و السابق الى الاسلام و كاسر الاصنام و مجاهد الكفار و قامع الاضداد
آن حضرت يك يك از شجاعان كفار را بقتل آورد تا اين كه نصف كفار را آن حضرت بقتل آورد و نصف ديگر را باقى مسلمانان و سه هزار نفر ملائكه كه بمدد ايشان آمده بودند و با وجود اين علم بدست آن حضرت بود، و در جنگ احزاب كمال مبالغه فرمود در كشتن كفار و از آن جمله عمرو بن عبد ود را كه سرآمد شجاعان روزگار بود بقتل آورد و نقل كردهاند كه او از جانب كفار مكرر مبارز طلبيد و مسلمانان امتناع كردند از رفتن بجنگ او، و آن حضرت طلب اين مىفرمود كه بمبارزت او برود و رسول خدا ٦ او را منع مىفرمود از اين تا ببيند كه مسلمانان چه ميكنند چون ديد كه همه اصرار ميكنند بر امتناع از آن، اذن داد آن حضرت را و عمامه مبارك خود را بر سر او گذاشت و دعا كرد از براى او. و از حذيفه كه از اكابر اصحاب آن حضرت ٦ بود نقل كردهاند كه گفته: قسم بكسى كه نفس حذيفه در دست اوست هر آينه عمل او در اين روز بزرگتر بود بحسب اجر از عمل تمام اصحاب محمد ٦ تا روز قيامت، و رسول خدا ٦ فرموده: هر آينه ضربت على بهتر است از عبادت ثقلين يعنى انس و جن، و در جنگ خيبر محاصره فرمود رسول خدا ٦ قلعه ايشان را شانزده روز و علم بدست مبارك آن حضرت بود ناگاه رمدى عارض شد آن حضرت را، پس رسول خدا ٦ علم را بابى بكر تسليم فرمود پس رفت با جماعتى و برگشتند گريزان و ترسناك، روز ديگر آن را بعمر دادند پس او هم چنان كرد كه ابو بكر كرده بود، پس فرمود پيغمبر ٦ كه هر آينه تسليم ميكنم فردا علم را بسوى مردى كه دوست مىدارد او را خدا و رسول او و دوست مىدارد او خدا و رسول او را، بسيار حمله كننده ناگريزنده، بياوريد از براى من على را، پس گفته شد كه رمدى دارد، پس آب دهن مبارك خود را در چشمهاى او انداخت و علم را باو داد و آن حضرت رفت و مرحب را كه صاحب قلعه و از عمده شجاعان بود كشت و اصحاب او گريختند و درها را بستند و آن حضرت در را گشود و از جا كند و آن را جسرى كرد بر خندق و مسلمانان از آن عبور كردند و فيروزى