شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٧٦ - ٣٨٦٨ إنما اللبيب من استسل الأحقاد
آنها، يا اين كه بمنزله بنده مردم شده باشد از براى تحصيل خواهشها و مطلبها.
٣٨٦٥ إنما الدنيا شرك وقع فيه من لا يعرفه.
بدرستى كه نيست دنيا مگر دامى كه افتاده است در آن كسى كه نمىشناسد آن را يعنى گرفتار آن نمىشود مگر كسى كه درست نمىشناسد آن را و آگاه نشده باشد بر ضرر و زيان آن.
٣٨٦٦ إنما الدنيا احوال مختلفة و تارات متصرفة و أغراض مستهدفة.
بدرستى كه نيست دنيا مگر احوال مختلف و هنگامهاى بريده شونده و نشانههاى نصب شده يعنى كسى در دنيا بر يك حال باقى نماند بلكه مدار مردم در آن بر اختلاف احوال باشد از جوانى و پيرى و قوت و ضعف و توانگرى و پريشانى و دولت و نكبت و مانند آنها «و هنگام[١] و وقت عمر و دولت و نكبت و ساير احوال هر كس منقطع و بريده شونده است و پاينده و باقى نماند» و «نشانه هاى نصب شده است» يعنى نشانهها است كه نصب شده از براى تيرهاى مصائب و نوائب.
و فرموده آن حضرت ٧ از براى مردى كه سعى مىكرده بغير خود به آن چه بوده در آن ضرررسانيدن بخود يعنى قصد مىكرده از براى او يا مىكرده از براى او يا ظلم مىكرده از براى او به آن چه خود نيز متضرر مىشده بآن.
٣٨٦٧ إنما انت كالطاعن نفسه ليقتل ردفه.
نيستى تو مگر مانند كسى كه ضربت زند خود را از براى اين كه بكشد كسى را كه رديف او باشد يعنى پشت سر او بر مركبى سوار باشد.
٣٨٦٨ إنما اللبيب من استسل الأحقاد.
[١] - در نسخه كتابخانه مسجد سپهسالار بجاى جمله داخل گيمه اين جمله ضبط شده است،« و هنگام و وقت هر چيز در آن بزودى متغير و متقلب گردد چنانكه لازمه اختلاف احوال است.»