شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٤٠٣ - ٤٨٩٩ حفظ اللسان و بذل الاحسان من افضل فضائل الانسان
روان كننده از براى روزى تو نيست يعنى بى رضا و تقدير او كسى را ممكن نيست روانكردن چيزى از آن، نه اين كه هيچ كس واسطه آن هم نمىتواند شد و هيچ سعى در آن دخلى نمىتواند داشت، زيرا كه حق تعالى از براى چيزها وسايط و شرايط قرار داده پس ممكن است كه روان كردن قدرى از روزى مشروط باشد بسعى او و واسطه شدن كسى، و ظاهرست كه اعتقاد مزبور كافيست در اين كه آدمى خود را در حقيقت عاجز داند و اعتماد تمام او بر لطف حق تعالى باشد.
٤٨٩٦ حسبك من القناعة غناك بما قسم لك الله سبحانه.
بس است ترا از قناعت اين كه بىنياز گردى به آن چه قسمت كرده از براى تو خداى سبحانه، يعنى اكتفا كنى بهمان و مستغنى گردى بهمان از طلب از ديگران، و مراد اين است كه: همين قدر در قناعت كافيست و لازم نيست كه در خورش و پوشش تنگى بر خود قرار دهد پس هرگاه آنچه خدا قسمت او كرده وفا كند بتوسعه در آنها توسعه در آنها منافى قناعت نيست و شرعا مذموم نيست بلكه مستحسن است.
٤٨٩٧ حد السنان يقطع الاوصال، و[١] حد اللسان يقطع الآجال.
تيزى تيغ مىبرد پيوندها را، و تيزى زبان مىبرد اجلها را. مراد به «اجل» مدت عمرست، و مراد به «بريدن تيزى زبان آنرا» كوتاه شدن آنست بسبب نفرين مظلوم. و ممكن است كه مراد مذمت درشتى كردن با مردم باشد بزبان بدشنام و مانند آن، و اين كه غم و غصه آنها عمر را مىبرد چنانكه سنان پيوندها را مىبرد.
٤٨٩٨ حد اللسان امضى من حد السنان.
تيزى زبان برنده ترست از تيزى تيغ. اين هم مضمون فقره سابق است و اگر با هم گفته شده باشد بمنزله تأكيد آنست.
٤٨٩٩ حفظ اللسان و بذل الاحسان من افضل فضائل الانسان.
[١] - حرف عطف« واو» در نسخ نيست ليكن از ترجمه عبارت بر مىآيد كه بوده است.