شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٣٠٥ - ٤٥٤٦ تجرع مضض الحلم فانه راس الحكمة و ثمرة العلم
توانيد كرد و اگر چنين نكنيد هيچ يك بر وجهى كه بايد مالك كار خود نباشيد و مراد به «پشت گردانيدن نفسها از يكديگر» الفت نداشتن با هم و دوستىنكردن با يكديگرست.
٤٥٤٥ تفكر قبل آن تعزم و شاور قبل ان تقدم و تدبر قبل ان تهجم.
فكر كن پيش از اين كه عزم كنى، و مشورت كن پيش از اين كه اقدام كنى، و تدبر كن پيش از اين كه داخل شوى» مراد اين است كه هرگاه خواهى كه كارى بكنى پس بىتأمل مكن آن را بلكه خود فكر بكن در آن پيش از اين كه عزم يعنى اراده جزم كردن آن بكنى پس اگر مصلحت در آن باشد عزم آن بكن و اگر نه از سر آن در گذر، و همچنين مشورت بكن با جمعى كه اعتماد بر عقل و راى ايشان باشد. و «تدبر كن پيش از اين كه داخل شوى» تأكيد تفكرى است كه اول مذكور شد، و ممكن است كه مراد اين باشد كه بعد از تفكر و مشورت باز پيش از اين كه داخل شوى بار ديگر تفكر كن در آن كه مبادا در آن تفكر و مشورت غلطى شده باشد، و ممكن است كه مراد بتفكر اول تفكر در اصل كار و خوبى و بدى آن باشد و بتدبر و دوم تدبر در طريق كردن آن و كيفيت بعمل آوردن آن باشد.
٤٥٤٦ تجرع مضض الحلم فانه راس الحكمة و ثمرة العلم.
جرعه دركش درد بردبارى را، پس بدرستى كه آن سر حكمت و ميوه دانش است.
«جرعه» چنانكه مكرر مذكور شد اندك آبى را گويند كه يك بار توان در كشيد و تشبيه شده فرو بردن درد و غصه را كه در حلم و بردبارى در كار است بكشيدن جرعه از آب، باعتبار اين كه آن چنانكه حرارت تشنگى را تسكين مىنمايد اين حرارت خشم و غضب را فرو مىنشاند، يا اشاره بآسانى فرو بردن آن و اين كه بيك نفس ميسر تواند شد مانند در كشيدن يك جرعه آب. «و حكمت» چنانكه مكرر مذكور