شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٢٥٢ - ٤٣٩٤ بئس العادة الفضول
بلفظ «قوت» نه بلفظ «طعام» اشاره است ببدى خوردن آن اگر همه بقدر قوت باشد.
٤٣٩١ بئس القلادة قلادة الآثام.
بد قلاده ايست قلاده گناهان. «قلاده» گردن بند را گويند و استعاره گردنبند از براى گناهان و همچنين طوق شايع است باعتبار اين كه وبال آنها لازم مىشود صاحب آنها را و جدا نمىشود از او مانند لازمبودن گردنبند و طوق، و در بعضى احاديث وارد شده كه هر كه زكاة مال خود را ندهد مارى مى پيچد بر گردن او روز قيامت و بنا بر اين استعمال گردنبند و طوق ممكن است كه باين اعتبار باشد يعنى بسبب آنها مارى بپيچد بر گردن صاحب آنها مانند گردنبند و طوق، و ممكن است كه تشبيه بقلاده باشد كه بر گردن سگ ميكنند از براى بستن آن و كشيدن آن بهر جا كه خواهند ببرند و چون صاحب گناه بسبب آن در بند مىافتد و گرفتار مىگردد تا بجزاى آن برسد پس گويا آن قلاده مىشود در گردن او كه بآن او را در بند دارند و سر نمىدهند.
٤٣٩٢ بئس الصديق الملول.
بددوستى است آنكه از اين كس ملول و دل زده باشد يعنى بايد كه دوست را از خود ملول نكرد كه دوستى كه ملول گردد بددوستى است و اعتمادى ديگر بر دوستى او نباشد، و ممكن است كه مراد اين باشد كه دوست خوب آن است كه از دوست زود بزود ملول نشود و هر كه باندك چيزى ملول شود بد دوستى است.
٤٣٩٣ بئس السجية الغلول.
بد خصلتى است خيانت، و احاديث ديگر نيز در اين باب بسيار است.
٤٣٩٤ بئس العادة الفضول.
بد خصلتى است پرگوئى يا زياده كاريها. يعنى مشغول شدن بكارهايى كه پر مهم نباشد و بازماندن بسبب آنها از مهمات.