شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٤١٠ - ٤٩٢٣ حق على العاقل ان يستديم الاسترشاد و يترك الاستبداد
بشود و امرى كه بايد گفت گفته نشود تدارك آن سهل است، نگفته را مىتوان گفت، بخلاف اين كه كسى حرفى بگويد كه نبايست گفته شود كه تدارك آن مشكل است، پس تا ممكن باشد خاموشى بهترست و بعد از آن اين كلام است «و حفظك ما فى[١] الوعاء بشد الوكاء» و نگاهدارى تو آنچه را در ظرف است ببستن ريسمان سر آن است و شارحان كتاب مذكور اين را مربوط بكلام سابق گرفته اند[٢] باين كه غرض از اين نيز ارشاد بحفظ زبان و بستن آن باشد و محكم نگاهداشتن آنچه دروست ببستن بند زبان، و ممكن است كه در آنجا نيز كلامى بسر خود باشد و اشاره باشد بمثل مذكور يا به آن چه آخر مثل شده چنانكه مذكور شده.
٤٩٢٣ حق على العاقل ان يستديم الاسترشاد و يترك الاستبداد.
حق است بر خردمندانى كه هميشه دارد طلب راه راست را، و ترك كند منفرد بودن برأى را، يعنى اين كه در هر دورى مشورت كند با عقلا و ترك كند خود رايى را و اعتماد داشتن بر رأى خود بتنهائى.
[١] - در نهج البلاغه:« و حفظ ما» ضبط شده.
[٢] - اين فقره را مربوط بكلام لاحقگرفتن بهتر از الحاق آن بكلام سابق است، زيرا كه كلام لاحق اين است:« و حفظ ما فى يديك أحب الى من طلب ما فى يدي غيرك» و محتمل است كه اين كلام لاحق اصلا متمم كلام سابق باشد باين اعتبار كه« بشد الوكاء» خبر مبتدا كه« حفظ ما فى الوعاء» باشد نباشد بلكه متعلق بآن باشد و حفظ دوم عطف بر مبتدا باشد و خبر هر دو از معطوف و معطوف عليه« أحب الى» باشد، در هر صورت ارباب فضل خودشان در عبارت وصيتنامه مذكور تدبر نموده و قضاوت فرمايند( رجوع شود بجلد چهارم شرح نهج البلاغه ابن ابى الحديد، ص ٣٦) و عجب اين است كه ابن أبى الحديد« حفظ ما فى الوعاء بشد الوكاء» را جزء امثال ضمن بيانات امير المؤمنين ٧ نشمرده و« تلافيك» را تا آخر يعنى تا« من منطقك» جزء امثال معروفه عرب معرفى كرده است با آنكه اولى در مجمع الامثال نقل شده، فراجع ان شئت.