شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٢١٨ - ٤٢٦٤ بكثرة الغضب يكون الطيش
باقبال دور كرده مىشود نحسها، يعنى بعضى امور كه ميمنت نداشته باشد و مراد به «اقبال» يا بخت بلنديست كه بسبب طاعت و فرمانبردارى خدا حاصل شود چنانكه در چند فقره قبل از اين مذكور شد كه «بطاعت ميباشد اقبال» و يا مطلق بخت بلند و رو آوردن دنياست هر چند آنچه از راه طاعت نباشد خوب نباشد و در حقيقت اقبال نباشد و حاصل كلام اين است كه هرگاه كسى را اقبال باشد اقبال حقيقى يا مطلق اقبال و روآوردن دنيا باو امورى كه نحوستى دارد بحسب دنيا از براى او اثرى نمىكند و ضررى ندارد و اقبال او آسيب آنها را دفع ميكند، و ممكن است مراد به «اقبال» در اينجا اقبال آدمى باشد بسوى خدا و روآوردن او بجانب خدا و سپردن خود باو و واگذاشتن هيمه امور خود باو، و بر هر تقدير ظاهر اين فقره اين است كه بعضى امور باشد كه در واقع نحوستى داشته باشد و نحوست آنها باقبال دفع شود و حمل كلام بر اين كه مراد امورى باشد كه مردم نحس مىدانند دور مىنمايد.
٤٢٦٣ بحسن الاخلاق يطيب العيش.
بنيكوئى خويها نيكو مىشود زندگانى، زيرا كه صاحبان خويهاى خوب بسبب وقوع مكروهات پر مكدر و غمگين نگردند و مردم نيز بايشان پر اذيتى نرسانند بلكه رعايت كنند پس زندگانى بر ايشان بخوشى گذرد بخلاف مردم بدخو كه بسبب اندك مكروهى كه روى دهد مكدر و غمگين گردند و با مردم نيز درشتى كنند و بآن سبب مردم بايشان بيشتر اذيت رسانند پس اكثر اوقات زندگانى بر ايشان تلخ گردد.
٤٢٦٤ بكثرة الغضب يكون الطيش.
بسبب بسيارى خشم ميباشد طيش يعنى سبكى و از جا بر آمدن، و مراد اين است كه خشم زياد را بخود راه نبايد داد و هرگاه كسى را خشمى بگيرد بايد كه فرو خورد آنرا و نگذارد كه زياد شود و اگر نه همين كه زياد شد سبب اين شود كه از جا برآيد براى انتقام و سبكى كند.