شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٥١ - ٤٠٩١ اذا صعدت روح المؤمن الى السماء تعجبت الملائكه و قالت عجبا كيف نجا من دار فسد فيها خيارنا
پس بودند بر اين نحو تا اين كه آمد نزديكى از ايشان اين ستاره از براى حكم در دعويى كه با كسى داشت و بود از نيكو صورت ترين مردم پس خوش آمد او را پس گفت مرا او را كه: حق از براى تو است و من حكم نميكنم از براى تو تا اين كه متمكن سازى مرا از نفس خود، پس وعده كرد باو روزى را، بعد از آن آمد نزد آن ديگر، پس چون آورد دعوى خود را بسوى او افتاد محبت او در نفس او و خوش آمد او را چنانكه خوش آمده بود آن ديگر را، پس گفت بآن مثل گفتگوى رفيق خود، پس وعده كرد آن را همان ساعتى را كه وعده كرده بود رفيق او را، پس موافقت كردند هر دو نزد او در آن ساعت پس شرم كرد هريك از رفيق خود چون ديد او را و پائين انداختند سرهاى خود را و بزير كردند بعد از آن كنده شد شرم از ايشان، پس گفت يكى از ايشان برفيق خود كه: اى فلان آورده است مرا همان چيز كه آورده است ترا، پس اعلام كردند آن زن را و طلب كردند از آن كه تن در دهد بايشان پس ابا كرد بر ايشان تا اين كه سجده كنند از براى بت او، و بياشامند شراب او، پس ابا كردند ايشان بر او، و باز خواستند آنچه مىخواستند، پس ابا كرد مگر اين كه بياشامند از شراب او، پس چون آشاميدند نماز كردند از براى بت او، و در آمد درويشى پس ديد ايشان را پس گفت آن زن بايشان كه: بيرون مىرود اين پس خبر مىدهد از شما، پس برخاستند بسوى او پس كشتند او را، پس خواستند از آن كه تن در دهد بايشان، پس ابا كرد تا اين كه خبر دهند او را به آن چه بالا مىروند بيارى آن بسوى آسمان و بودند ايشان كه قضا مىكردند در روز پس چون مىشد شب بالا مىرفتند بسوى آسمان، پس ابا كردند بر او اين كه خبر دهند او را بآن، و ابا كرد او نيز اين كه بكند آنچه را ايشان مىخواستند، تا اين كه آخر خبر دادند او را، مراد اين است كه خبر دادند او را كه فلان كلمات مىگوئيم و بيارى آن بآسمان مىرويم پس او گفت آن را كه: امتحان كند سخن ايشان را كه آيا درست خبر دادهاند او را پس راست بود و بالا رفت بسبب آن، پس گفت آنرا تا اين كه تجربه كند سخن ايشان را، و بالا رفت و بلند كردند ايشان