فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٤٤ - اتّحاد
مولوى گويد:
چونكه بيرنگى اسير رنگ شد
موسى با موسى در جنگ شد
چون به بيرنگى رسى كان داشتى
موسى و فرعون كردند آشتى
اى عجب اين رنگ ز بىرنگ خاست
رنگ با بيرنگ چون در جنگ خاست
و در مقام تنزلات مادى و قيود و عوارض جسمانى دوئيت برقرار و جنگ و جدال نمودار و خواب غفلت و مقتضيات شهوت در مقام تدافع و تمانع و تقابل برآيد.
چون گل از خارست خار از گل چرا
هر دو اندر جنگ و اندر ماجرا
كه حكمت بالغۀ الهى جنگ و ستيز ميان آنها را ايجاب كند ليهلك من هلك عن بينة(كشاف ص ١٦٦٨).
مولوى گويد:
يا نه جنگ است اين براى حكمت است
همچو جنگ خر فروشان صنعت است
يا نه اينست و نه آن حيوانى است
گنج بايد جست اين ويرانى است
و در اين كشمكش و جنگ و ستيزه و تنازع و تدافع كسانى كه مستعد سعادات ابدى شدند راه خود را دريابند و بمقصد اعلى رسند و بذات او تشبه پيدا كنند و در مقام تصفيۀ دل و تزكيه ذات بمقام قاب قوسين او دانى برسند و در بحر وحدت غرق گردند و با ذات احديت متحد شوند.
بيا در بحر دريا شود،رها كن اين من و ما را
كه تا دريا نگردى تو ندانى عين دريا را
و همواره در بحر توحيد غوطهور شده و در دل جانان طلب جانان كنند و آنچه خود دارند از بيگانه تمنا كنند و حيرتى بر حيرت آنها افزوده گردد.
ما غرقۀ درياى محيطيم چو ماهى
ما را تو بدست آور و ميجو خبر ما
و عين دريا شوند و خبر ندارند كه دريا چيست و در درياى وجود شناور شوند و عطشان باشند و هيچ گاه بكرانۀ دريا نرسند.
عين دريائيم و دريا عين ما
عين ما از عين ما جوئيم ما
نيست ما را ابتداء و انتها
تا ابد خود را بحق پوئيم ما
ما و او با هم يگانه گشتهايم
بىدوئيم و ما و تو اوئيم ما
و از مرتبه فرقى به مرتبت جمعى نائل و مشخصات و معينات و خودى برخيزد و اتحاد حقيقى حاصل گردد تا آنكه امواج درياى وجود او را بسرحد منزل مقصود برساند.
و از توحيد تا باتحاد راه بسيار است اگر موجت از آن دريا درين صحرا كشد روزى چنانت غرفه گرداند كه نارى ياد صحرا را و از اتحاد تا بوحدت هم راه بسيار است و وحدت است كه مقصد سالكان و مقصود روندگان است(انسان كامل ص ٤٤).
و در ذات لا يزال احديت چنان محو و نابود گردد كه خود را گمكرده و از نفس خود بىخبر شود.