فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٢٠٠ - اشْتِراك
تركيبات:
مُصَوِّرِ اشْباح
-(تفسير حدائق ص ٢٧٣).
اشْباحِ مَغْلُوبْ
-(تفسير حدايق ص ٢١٧).
اشْتِداد
-(اصطلاح فلسفى)اشتداد بمعنى قوت و شدت يعنى سرعت در سير است.شدت در مقابل و نقيض لين و رخا است«شدت ارض»صلابت و محكمى آن را گويند«شديد»بمعناى شجاع و قوى است.
«شدائد»بمعنى سختيها و دشواريها است.
«تشديد»بمعنى قدرت و قوت نشان دادن در كار است.
اشتداد از نظر مفهوم فلسفى آن مناسب با معناى لغوى آن«قوت»است و مقابل ضعف است و نوعى از حركت در كيف است.كه بنام استحالت خوانده ميشود و اشتداد جوهرى را بنام تكوين مينامند.
اين مسأله كه آيا جوهر هم قابل اشتداد هست يا نه مورد اختلاف است همان طور كه بعضى وجود را قابل اشتداد و ضعف ميدانند و بعضى منكر وقوع شدت و ضعف در وجودند.
كسانى كه منكر وقوع حركت در جوهرند اشتداد جوهرى را قبول ندارند و كسانى كه مانند صدر الدين شيرازى قائل بحركت جوهريهاند گويند همان طور كه اشتداد در كيف واقع است جوهر اشياء نيز قابل شدت و ضعف است و حركت اشتدادى در جوهر نيز جريان دارد چنانكه آب در اثر حركت اشتدادى موجود در جوهر و كيف متدرجا تبديل بهوا ميشود.«و لا فرق بين اشتداد الجوهرى المسمى بالكون و بين اشتداد الكيفى المسمى بالاستحالة».
(رسائل ملا صدرا ص ٣٢) وى در مورد اشتداد در وجود گويد:
وجود اصل در موجوديت بوده و ماهيات تابع انحاء وجوداتاند و افراد وجود بعضى اشد و بعضى اضعفاند و بالجمله اشتداد چه آنكه در هيآت كيفيه باشد يا در صور جوهريه عبارت از حركت در وجود شىء است نه در ماهيت آن.
(اسفار ج ٢ ص ٩٠ و ٩١)
اشْتِدادِ جَوْهَرِى
-رجوع باشتداد شود.
اشْتِراك
-(اصطلاح ادبى و اصولى) اشتراك در نزد ادباء عرب و اصول و ميزان اطلاق بر دو معنى شود يكى آنكه لفظ مفرد موضوع براى مفهوم عام مشترك بين چند فرد شود و آن را اشتراك معنوى گويند و اين قسم خود منقسم شود به متواطى و مشكك و ديگر آنكه لفظ مفرد موضوع براى دو معنى با هم باشد بر سبيل بدليت بدون ترجيح يكى بر ديگرى و آن را اشتراك لفظى نامند و لفظ را مشترك نامند در مقابل منقول كه نقل لفظ باشد از معنى بمعنى ديگر كه يكى از آن دو معنى حقيقت اوليه است و ديگر مجاز يا حقيقت عرفى و شرعى،ما بين اصوليان و ادباء اختلاف است كه آيا اشتراك در لغت واقع است يا نه بعضى گويند وقوع اشتراك در لغت واجب و لازم است زيرا الفاظ متناهىاند و معانى نامحدود و لازم است كه لفظ واحد را معانى بسيار باشد و بعضى ديگر محال