تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٠١ - ٥ - تسليتى كه اپيكور در باره غوغاى سرانجام به پيروانش مى داد
٦ - غوغاى مرگ و غائلهء پس از مرگ
الف - غوغاى مرگ
با اين خبر روزنامه برابرى كند : « ديروز ساعت چهار زن جوانى از فراز پل دزار خود را به رودخانه سن انداخت « [١] ٦ - غوغاى مرگ و غائلهء پس از مرگ الف - غوغاى مرگ - عضوى كه از پديدهء زندگى بهره مند است ، حد اكثر و آخرين تلاش را براى حفظ زندگى انجام خواهد داد ، زخم و جراحت و بيمارى اگر چه براى اندك مدتى هم بوده باشد با خواسته هاى زندگى موافقت ندارد ، لذا در موقع كشمكش عضو زندهاى با زخم و جراحت و بيمارى ، روح يا ( من ) يا ( تشكيلات مخصوص اعصاب ) در اذيت و آزار است و آن عضو براى تمامى ساختمان زندگى واسطه احساس درد مى شود ، تا آن جا كه گاهى بيمار آرزوى مرگ كرده در صدد انتحار بر مى آيد . اكنون اين سؤال بما متوجه است ، آيا هنگامى كه مرگ با تمامى اعضاء ظاهرى و باطنى بازى مى كند و يك يك تار و پود زندگى را از هم مى گسلد شكنجه و زحمتى وجود ندارد ؟ بعضى ديگر از نويسندگان گذشته و معاصر مى گويند : درست است كه در حال جان كنش حركت با سكون گلاويز گشته و بدون شك تبديل حركت بسكون ، درد و رنج كلى را ايجاب مى كند ، ولى مدت آن درد و رنج اندك بوده و بساعت و دقيقه ها معين و محدود است .
من اين جمله را از اپيكور نديدهام ، ولى بىجا نيست كه اين مطلب هم براى تكميل جملهء اپيكور گفته شود . به نظر مى رسد اين خوش گمانى هم در نتيجهء عدم فكر ايجاد مى گردد ، اين ساده لوح گمان كرده است ادراكات و مشاعر آن كس كه زندگيش در پنجهء نيرومند مرگ گرفتار است ، مانند ادراكات آن فيلسوف و يا غير فيلسوف از مردم متعارف است كه در ساعات خوش گذرانى با دل آسوده براى دقيقه و ساعت و روز و ماه مفهوم مشخص معين مى كند ، بديهى است كه واقع از اين قرار نيست
[١] چرم ساغرى ، بالزاك ترجمهء به آذين ص ٢٣ . .