تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٠٠ - ٥ - تسليتى كه اپيكور در باره غوغاى سرانجام به پيروانش مى داد
خود مانند ديگران از تماشاى دور نماى جهان پهناور مطلقى كه از شكافهاى ديوار مرگ بهمگان چشمك مى زند نگران و در شكنجه بوده است .
( آرى ، كدامين شير دل نيرومند است كه در مقابل چشمكهاى آن طرف ديوار بزانو ننشيند ؟ آن كدامين قوى دل است كه با تصور گسيختن تار و پود زندگى در ظاهر و احتمال ادامهء آن پس از عبور از دهليز مرگ ، بطپش دل گرفتار نگردد ؟ ) از آن طرف چاره جويى و راهنمايى در مقابل اين منظرهء هولناك منحصر به دو راه بوده است :
١ - تأمين عاقلانهاى كه تمامى مليون جهان بشرى با پيشوايان ما فوق الطبيعه ( انبياء ) انتخاب نمودهاند .
٢ - نديده گرفتن آن منظره و در هنگام ياد آورى و تفكر در مرگ و پس از مرگ كه با نيشهاى مخصوص به خود مشاعر هر متفكرى را شكنجه مى دهد ، با امثال جملات مزبور تسليت دادن .
اپيكور راه دوم را انتخاب مى كند و تأمين روز واپسين را ضرورى نمى داند . شيرينتر از توضيح واضحات اپيكور جمله يكى از فيلسوف مآبها است كه مى گويد :
چرا در فهم حقيقت مرگ ، مغز خود را آزار مى دهيد ؟ من تمامى اسرار را با يك جمله مختصر مى كنم : زندگى اتصال روح است ببدن . مرگ انفصال روح است از بدن .
گويى اين معنى هم منكرى داشت و اگر اين جمله مزاح آميز به داد معماى مرگ نمى رسيد ، تمامى اولاد آدم در فكر روز واپسين خود انتحار مى كردند در مقابل اين گونه دعاوى كافى است كه گفته شود :
به هر حال خواه اولاد آدم اين موضوع را جدى تلقى كنند يا بشوخى بر گذار نمايند ، عبارت ذيل را بالزاك كه يكى از همين اولاد آدم و هم نوع اپيكوريان است ، مى نويسد : « كدام كتاب را در اقيانوس ادبيات شناور مى يابيد كه از حيث نبوغ بتواند