شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٩١ - ٣٩٠٧ انما يستحق اسم الصمت المضطلع بالإجابة و الا فالعى به أولى
نيستند مردم مگر عالم و متعلم و آنچه غير اين دو باشد پس همجاند «همج» بفتح هاء و ميم هر دو و جيم مگسهاى كوچكاند مانند پشه كه بر روى الاغها و گوسفندان مىنشينند و مراد اين است كه كسى كه اعتنائى باو باشد از مردم آن است كه يا عالم باشد و يا متعلم و هر كه از غير اين دو فرقه باشد از قبيل آن مگسهاست و در حقيقت داخل آدم نيست.
٣٩٠٦ انما السعيد من خاف العقاب فامن و رجا الثواب فاحسن و اشتاق إلى الجنة فادلج.
نيست نيكبخت مگر كسى كه بترسد از عقاب پس ايمن گردد، و اميد داشته باشد ثواب را پس نيكوئى كند، و مشتاق باشد بسوى بهشت پس شبگير كند، «بودن ترس از عقاب سبب ايمنى» باعتبار اين است كه كسى كه ترس از عقاب داشته باشد مرتكب گناهان نشود پس ايمن گردد از عقاب، و «شبگير كند» يعنى در آخر شب بر خيزد از براى نوافل، اين بنا بر اين است كه «فادلج» بتشديد دال باشد از باب تفعل و ممكن است كه «فادلج» بتخفيف دال خوانده شود از باب افعال، و ترجمه اين باشد كه: پس سر شب براه افتد و اين كنايه است از پيشى گرفتن او در طاعات و عبادات بمنزله مسافرى كه شتاب كند و سر شب براه افتد.
٣٩٠٧ انما يستحق اسم الصمت المضطلع بالإجابة و الا فالعى به أولى.
نيست مستحق اسم خاموشى مگر كسى كه توانا باشد بجواب گفتن و اگر نه پس عجز بآن سزاوارتر است. مراد اين است كه خاموشى كه مستحسن است آن خاموشى است كه با قدرت بر سخن گفتن باشد و بر جواب گفتن از آنچه گفته باشند، و اما خاموشى كه از راه عدم قدرت بر سخن گفتن باشد پس عجز و ناتوانى سزاوارترست باين كه