شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٥١ - ٣٧٩٠ انك لست بسابق اجلك و لا بمرزوق ما ليس لك فلما ذا تشقى نفسك يا شقى
كن بر خدا و سهل انگارى كن در كسب امور دنيا و قبل از اين مكرر مذكور شد كه نصيبى كه البته باين كس خواهد رسيد قدرى است از دنيا كه حتما تقدير شده كه آن برسد و نصيب او كمتر از آن نباشد و همچنين روزى كه خدا ضامن شده از براى هر جنبنده يك قدرى است از روزى كه بآن زندگانى تواند كرد هر چند با تعب و زحمت باشد و بنا بر اين منافات ندارد با آنچه دلالت دارد بر مدخليت سعى در بعضى امور دنيويه و انتهاى آنها بر آن. اگر كسى گويد كه: بنا بر اين مترتب نمىگردد بر آن آنچه مترتب شده از امر براحت دادن نفس از بدبختى حرص و خوارى طلب جواب گوئيم كه ترتب آن باعتبار اين است كه اگر هيچ قدرى ضرور نبود و خدا اصلا ضامن آن نمىشد اگر كسى حرص مىداشت ممكن بود كه معذور باشد در آن باحتمال اين كه اگر آن نباشد مضطر گردد و اصلا روزى باو نرسد و اما هرگاه داند كه قدر ضرورى البته باو مىرسد و حق تعالى ضامن آن شده پس متحمل زحمت و تعب حرص شدن كمال بيخردى است نهايت مرتبه اين است كه كسى مرتكب قدرى سعى شود از براى توسعه بر خود و عيال و صرف كردن در خيرات و مبرات و اما حرص زياد در سعى از براى جمع كردن و بر روى هم گذاشتن چنانكه طريقه جمعى است كه بحرص دنيا مبتلا شده اند پس اصلا وجهى ندارد.
٣٧٩٠ انك لست بسابق اجلك و لا بمرزوق ما ليس لك فلما ذا تشقى نفسك يا شقى.
بدرستى كه تو نيستى پيشى گيرنده مرگ خود را و نه روزى داده شده آن چيزى را كه نيست از براى تو پس از براى چه چيز بدبخت مىگردانى نفس خود را اى بدبخت، خطاب با كسى است كه حرص زياد داشته باشد در طلب دنيا و باين اعتبار او را بدبخت فرمودهاند، و مراد اين است كه تو پيشى نگيرى بر اجل يعنى نتوانى كه از مرگ بگريزى و پيشى گيرى بر آن و آن بتو نرسد پس عمر تو همان