شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٤٦١ - ٥٠٨٨ خليل المرء دليل على عقله و كلامه برهان فضله
بيايد نرسيده، خصوصا هرگاه بسبب آن محروم گردد از آلاى بهيه[١] و نعماى سنيه آخرت كه پاينده و جاويدست. و ممكن است كه كلام نفرين باشد بر كسى كه همين دنيا اميد و حاجت او باشد باين كه نوميد گردد اميد و مطلب او، و چون غرض از امثال اين نفرينها طلب حتمى وقوع متعلق آنها نيست بلكه مجرد اظهار بدى آن امرى كه نفرين باعتبار آن مىشود و اين كه آن سبب استحقاق نفرين باشد، پس اگر گاهى نوميدى واقع نشود منشأ اشكالى نمىشود.
٥٠٨٧ خذ العفو من الناس، و لا تبلغ من احد مكروهه.
فرا گير عفو را از مردم، و مرس از احدى بمكروه او. ممكن است كه خطاب بكسى باشد كه مىفرستاده او را آن حضرت ٧ بگرفتن زكاة، و مراد اين باشد كه: بگير از صاحبان اموال آنچه را ايشان خود بخوشى و رضا بدهند.
و «مرس از احدى مكروه او را»، يعنى مگير از كسى آنچه را او مكروه داشته باشد دادن آنرا و بكراهت بدهد، و ممكن است كه خطاب عام باشد و مراد اين باشد كه: فرا گير يعنى شيوه و طريقه خود كن عفو كردن از مردم و گذشتن از تقصيرات ايشان را. و «مرس از احدى مكروه او را» يعنى مكن نسبت بكسى امرى را كه او ناخوش دارد و مكروه او باشد.
٥٠٨٨ خليل المرء دليل على عقله و كلامه برهان فضله.
دوست مرد دليل است بر عقل او، و سخن او برهان فضل اوست. يعنى دوست هر كسى نشان عقل و بى عقلى اوست، و از آن استنباط عقل و بى عقلى او مىتوان كرد[٢]، چه اگر او نادان باشد اين نشان بى عقلى كسى است نيز كه او را دوست
.
[١] - مراد به« آلاء بهيه» نعمتهاى پر ارزش است و همچنين است« نعماء بهيه».
[٢] - چنانكه معروف است:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|