شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٤٦ - ٣٧٨٢ انى طلقت الدنيا ثلثا بتاتا لا رجعة لى فيها و ألقيت حبلها على غاربها
بدرستى كه من بر نمى انگيزانم شما را بر طاعتى مگر اين كه پيشى مىگيرم بر شما بسوى آن و نهى نمى كنم شما را از گناهى مگر اين كه و باز مى ايستم پيش از شما از آن.
٣٧٨٢ انى طلقت الدنيا ثلثا بتاتا لا رجعة لى فيها و ألقيت حبلها على غاربها.
بدرستى كه من طلاق دادهام دنيا را سه طلاق باين، نيست رجوعى مراد در آن و انداختهام ريسمان آن را بر دوش آن چون زن را كسى كه سه مرتبه طلاق بدهد حرام مىشود بر او و ديگر رجوع بآن زن نمىتواند كرد نه برجوع بطلاق و نه بعقد تازه، مگر اين كه شوهرى ديگر بكند و او دخول بكند باو و بعد از آن اتفاق افتد كه او طلاق دهد آن را و از عده او در آيد آن وقت آن شوهر اول كه او را سه مرتبه طلاق داده مىتواند خواست و اگر اين معنى سه مرتبه بعمل آيد كه نه طلاق شود ديگر حرام مؤبد مىشود و هرگز حلال بر او نمىشود هر چند شوهر ديگر كند، پس آن حضرت صلوات الله و سلامه عليه دنيا را بزنى تشبيه كرده كه سه مرتبه او را طلاق داده باشد و فرموده كه مرا رجوعى نيست در آن چنانكه زنى را كه سه مرتبه طلاق بدهند رجوع باو نمىتوان كرد و پوشيده نيست كه سه طلاق بر وجه مشروع مطلقا باعث حرمت زن مىشود بر وجه مذكور خواه هر سه باين باشند و خواه بعضى از[١] آنها رجعى باشند كه رجوع در آن توان كرد، پس وصف آن حضرت صلوات الله و سلامه عليه سه طلاق را بباين باعتبار كمال مبالغه است در مفارقت از دنيا چنانكه سه طلاق داده آن را كه هر يك از آنها باين بوده و رجوع در آن ممكن نبوده و ممكن است كه اشاره باين نيز باشد كه اصلا مقاربت بدنيا بعمل نيامده و طلاقها كه واقع شده همه طلاق پيش از دخول بوده و بآن سبب باين بودهاند، و ممكن است كه ضمير [فيها] راجع بسه طلاق باشد نه بدنيا و بنا بر اين ترجمه اين مىشود كه نيست
[١] - يعنى اول يا دوم يا هر دو آنها، و اما سوم پس ظاهر است كه آن رجعى نتواند بود( منه).