شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٤٠٠ - ٤٨٨٨ حسب الخلائق الوفاء
٤٨٨٧ حى الدنيا بعرض موت[١] و صحيحها عرض[٢] الاسقام و دريئة الحمام.
زنده دنيا بعرض مرگ است، و تندرست دنيا كالاى بيماريهاست، و دريئه تقدير مرگ است «بعرض مرگ است» يعنى متلبس باينست كه مرگ عرض شود بر او و در معرض آنست، و «كالاى بيماريهاست» يعنى متاعيست از براى بيماريها كه در آنجا در آيند و بسر برند، و «دريئه»[٣] حلقه ايست كه مى آموزند نيزه بازى بر آن، و مراد اينست كه: هدف تيرهاى قضا و قدر مرگ است.
٤٨٨٨ حسب الخلائق الوفاء.
حسب مردم وفاست، «حسب» چيزى را گويند كه بآن مفاخرت توان كرد، و مراد اينست كه چيزى كه مردم بآن مفاخرت توانند كرد يعنى هر كه از ايشان آنرا داشته باشد بآن مفاخرت تواند كرد وفادارى است يعنى وفا نمودن بعهدها و پيمانها و وعدها و شرايط دوستى و برادرى.
[١] - در نهج البلاغه ذيل سه فقره عبارت گذشته بلافاصله چنين ذكر شده است:« حيها بعرض موت و صحيحها بعرض سقم»( رجوع شود بخطبه ١٠٩ نهج البلاغه، جلد دوم شرح- ابن ابى الحديد چاپ مصر، ص ٢٣٩، سطر ٤).
[٢] - اين كلمه بايد« غرض» باشد يعنى بعين معجمه خوانده شود و معنى اين باشد كه: نشانه بيماريهاست، چنانكه بهمين عبارت در وصيت نامه امير المؤمنين بامام حسن ٨ كه در حاضرين( كه نام جائيست) وقت برگشتن از صفين براى او نوشته و در نهج البلاغه نيز مذكور است و شارح( ره) اشتباها آنرا« عرض» خوانده كه بمعنى متاع است چنانكه در آيه وارد است« عرض الحيوة الدنيا» و در نصاب الصبيان آمده:
|
سألتُ حبيبى الوصلَ منه دُعابَةً |
و أعْلَمُ أنَّ الوصل ليس يكونُ |
|
|
فمَاسَ دلالًا و ابتهاجاً و قال لى |
برفقٍ مجيباً( ما سألتَ يَهُونُ) |
|
[٣] - در منتهى الارب گفته:« دريئه ككريمه حلقه كه بتير و نيزه بربايند آنرا براى آموختن»