شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٣١٧ - ٤٥٧٨ توقع الفرح احدى الراحتين
بسيار شمردن تو خود را به آن چه باقى نمىماند از براى تو، و باقى نمىمانى تو از براى آن از بزرگترين نادانى است. يعنى بسيار شمردن خود بسبب قوم و قبيله و فرزندان و ملازمان و امثال آنها كه نه آنها باقى مىمانند از براى تو، و نه تو باقى مىمانى از براى آنها، از بزرگترين جهل است، آدمى بايد كه عمل صالح او كه باقى مىماند از براى او بسيار باشد. و ممكن است كه «بسيار شمردن» كنايه باشد از مطلق نازش نمودن به آن چه نازش ميكنند مردم بآن از مال و جاه و غير آن. و ممكن است كه «تكثر» بمعنى بسيار شمردن نباشد بلكه بمعنى بسيار شدن باشد و ترجمه اين باشد كه: بسيار شدن تو به آن چه باقى نمىماند، تا آخر، و مراد به «بسيار شدن بآن» بسيار نمودن آن باشد و سعى كردن در تحصيل قدرى بسيار از آن. و ممكن است كه «تكثرك» بثاى سه نقطه بالا چنانكه در نسخه واقع شده نباشد بلكه بباى يك نقطه زير باشد و معنى اين باشد كه: تكبر نمودن تو به آن چه، تا آخر. و بنا بر اين معنى ظاهرست.
٤٥٧٧ تعجيل الياس احد الظفرين.
تعجيل كردن نوميدى يكى از دو فيروزى است. مراد اين است كه هرگاه كسى حاجتى نزد كسى آورد اگر او حاجت او را بر نياورد پس در نوميدساختن او تعجيل كند كه آن هم يك راحتى است از براى او، بسبب فارغشدن از تعب و زحمت سعى و تردد و انتظار، نه مانند اكثر اهل روزگار كه كسى كه حاجتى نزد ايشان ببرد با وجود اين كه اصلا اراده برآوردن آن ندارند وعده ميكنند باو و او را اميدوار مىسازند و مدتها در تعب و زحمت مىدارند.
٤٥٧٨ توقع الفرح احدى الراحتين.
توقع داشتن گشايش يكى از دو راحت است، يعنى هرگاه كسى غم و اندوه كسى را بسبب عسرت و پريشانى يا غير آن بالفعل گشايش نتواند داد اما در وقت ديگر تواند گشايش داد و اراده آن داشته باشد بهتر اين است كه او را وعده كند و اميدوار سازد و متوقع گشايش گرداند، زيرا كه آنهم يكى از دو راحت است و بهتر است