شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٦ - ٣٧٣٣ ان عقلت امرك او اصبت معرفة نفسك فاعرض عن الدنيا و ازهد فيها فانها دار الاشقياء و ليست بدار السعداء بهجتها زور و زينتها غرور و سحائبها متقشعة و مواهبها مرتجعة
٣٧٣٢ ان كانت الرعايا قبلى تشكوا حيف رعاتها فانى اليوم اشكو حيف رعيتى كانى المقود و هم القادة و الموزع و هم الوزعة.
اگر بودند رعايا پيش از من چنين كه شكوه مىكردند ستم واليان خود را پس بدرستى كه من امروز شكوه ميكنم ستم رعيت خود را گويا منم كشيده شده و ايشانند كشنده و منم تحريص كرده شده به پيروى و ايشاناند واليان. شكوه آن حضرت صلوات الله و سلامه عليه از سپاهيان رعيت خود بوده كه اطاعت آن حضرت در جنگها و جهادها چنانكه بايست نمىكردند و شكوه ايشان در كلام آن حضرت صلوات الله و سلامه عليه بسيار است چنانكه در نهج البلاغه و غير آن مذكور است.
٣٧٣٣ ان عقلت امرك او اصبت معرفة نفسك فاعرض عن الدنيا و ازهد فيها فانها دار الاشقياء و ليست بدار السعداء بهجتها زور و زينتها غرور و سحائبها متقشعة و مواهبها مرتجعة.
اگر دريافته كار خود را يا رسيده بشناخت نفس خود پس روبگردان از دنيا و بى رغبت باش در آن پس بدرستى كه آن خانه بدبختان است و نيست خانه نيكبختان نيكوئى آن دروغ است و آرايش آن فريب است و ابرهاى آن گشوده شده است و عطاياى آن بر گردنده يعنى اگر راست ميگوئى كه دريافته كار خود را يا رسيده بشناخت نفس خود پس چنين باش و «دريافته كار خود را» اين بنا بر آن است كه در اول فصل مذكور شد كه [ان] از براى شرط در استقبال است و بر سر فعل ماضى كه داخل شود آن را بمعنى مستقبل برد و ممكن است كه معنى اين باشد كه اگر دريابى كار خود را يا برسى بشناخت نفس خود پس چنين باش و «دريافته كار خود را يعنى يافته و دانسته كه چه كار بايد بكنى و رسيده بشناخت نفس خود يعنى همين