شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٤٤ - ٤٠٨٨ اذا حلمت عن السفيه غممته فزده غما بحلمك عنه
و نقليه مستفاد مىشود از علم اجمالى بكمال حكمت و دانائى او باين كه او البته در هرچه خلق و تقدير كرده رعايت مصلحت كرده هر چند تفاصيل آنها بر ما ظاهر نباشد.
٤٠٨٧ اذا وثقت بمودة اخيك فلا تبال متى لقيته و لقيك.
هرگاه اعتماد كنى بر دوستى برادر خود پس باك مدار هرگاه ملاقات كنى او را و ملاقات كند او ترا، يعنى هرگاه دوستى ميانه تو و برادر تو محكم گردد و اعتماد بر دوستى داشته باشى پس مقيد رسوم و عادات مباشد و باك مدار از اين كه زود ببينى او را يا دير ببينى، و همچنين او زود ببيند ترا يا دير ببيند، و همچنين رعايت اين مكن كه ملاقات او را در وقت مناسبى بكنى مثل اين كه وقتى نباشد كه بايد مهمانى كند و همچنين اگر او ملاقات تو كند در وقت نامناسبى مثل اين كه در آن وقتى باشد كه چيزى حاضر نباشد كه از براى او بياورى، باك مدار از آن هرگاه دوستى محكم شد هر نحو كه سلوك شود خوب است، رعايت اين رسوم وقتى در كار است كه دوستى محكم نشده باشد.
٤٠٨٨ اذا حلمت عن السفيه غممته[١] فزده غما بحلمك عنه.
هرگاه بردبارى كنى از سفيه غمگين گردانى او را، پس زياد كن غم او را ببردبارى از او، «سفيه» بمعنى نادان است يا كسى كه بردبار نباشد يا بردبارى او كم باشد و مراد اين است كه هرگاه بردبارى كنى از سفيه و هرزه كه گويد بگذرانى و جواب نگوئى غمگين گردانى او را، باعتبار اين كه او مىخواهد كه تو نيز جواب او گوئى تا او ديگر بگويد و همچنين، و اين نحو غمگين گردانيدن سفيه خوب است، پس زياد گردان غم او را ببردبارى از او، يعنى او را غمگين زياد گردان باين كه كمال بردبارى كنى از او و اصلا متعرض جواب او نشوى تا او بغايت غمگين گردد، و ممكن است كه مراد اين باشد كه هر گاه بردبارى كنى از سفيه غمگين گردانى او را چنانكه مذكور شد و هرگاه غمگين گردد باز هرزه گويد و بى آدابى كند پس تو باز
[١] - شارح( ره) اين كلمه را« غمم» از باب تفعيل ضبط كرده و« غم» مجردا بهتر بنظر مىآيد.