شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٣٩ - ٤٠٧١ اذا كان القدر لا يرد فالاحتراس باطل
و سكون كاف و ضم راء و فتح ميم دويم بمعنى گرامى بودن و صفت و خصلت نيكوست، و مراد اين است كه اگر خواهى كه همه مكرمتها از براى تو حاصل باشد پس دورى گزين از همه حرامها يعنى هيچ فعل حرامى مكن و هيچ ترك واجبى هم مكن زيرا كه آن نيز حرام است و ظاهرست كه هركه چنين باشد همه مكرمتها از براى او حاصل باشد.
٤٠٧٠ اذا كان البقاء لا يوجد فالنعيم زائل.
هرگاه باقى بودن يافت نشود پس نعمت زايل شونده است، مراد اين است كه هرگاه آدمى در دنيا هميشه باقى نماند و درين شكى نباشد پس نعمتهاى دنيا هر چند با او بماند و از راه ديگر زايل نشود عاقبت بمرگ او خود البته زايل گردد و هرگاه چنين باشد پس قابل اين نباشد كه كسى حريص باشد بر آن، و تكاهل و تقصير نمايد در تحصيل نعمتهاى اخروى كه پاينده و مستدام باشد و بهيچ وجه زوال و فنا را به آنها راهى نباشد.
٤٠٧١ اذا كان القدر لا يرد فالاحتراس باطل.
هرگاه بوده باشد اين كه تقدير خدا بر نمىگردد پس نگاهدارى نمودن باطل است، زيرا كه آنچه مقدر شده از براى هر كس البته بعمل آيد و هر چند او يا غير او مبالغه نمايد در حفظ و حراست او سودى ندهد، و قبل از اين مذكور شد كه تقديرات خداى عز و جل بر دو وجه است، يكى تقديرات حقيقى است كه ديگر در آنها تغيير و تبديل بهيچ وجه راه ندارد، و يكى تقديراتى است كه تقدير شده مشروط بوجود امرى يا بعدم مانعى، پس اگر آن امر موجود نشود يا آن مانع بوجود آيد تغيير يابد مثل اين كه تقدير شده باشد كه اگر زيد زهر بخورد هر وقت كه بخورد هلاك گردد و اگر نخورد فلان قدر عمر كند، يا اين كه عمر او فلان قدر باشد بشرط اين كه در بلدى باشد كه خوش هوا باشد پس اگر در بلدى توطن كند كه بد هوا باشد تواند