شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١٢١ - ٤٠١٠ إذا استشاط السلطان تسلط الشيطان
رسيده چنانكه مشهورست كه پادشاهى را گذر بر در باغى انارستان افتاد خواهش آب انار كرد و باغبان را فرمود كه: چند عدد انار بياور و آب بگير او دو عدد انار چيد و آورد چون آب گرفت يك قدح بزرگ از آن پرشد پادشاه از شادابى آن انارها تعجب كرد و از قدر انار حاصل آن باغ و مقدار خراج آن پرسيد باغبان هر دو را بعرض رسانيد در نظر پادشاه آن خراج بر آن باغ با آن مقدار انار و بآن شادابى كم نمود، قصد آن كرد كه بفرمايد كه خراج زياد بر آن قرار دهند، روز ديگر نيز اتفاق افتاد كه از در آن باغ گذشت و باز باغبان را فرمود كه: انار بياور و آب بگير باز باغبان دو عدد انار مثل انارهاى روز پيش آورد و آب گرفت آب كمى از آنها حاصل شد پادشاه تعجب كرد و از وجه آن از باغبان پرسيد باغبان گفت: نمىدانم، وجهى از براى من ظاهر نيست مگر اين كه قصد پادشاه تغيرى كرده باشد، پادشاه چون اين را مشاهده كرد از آن قصدى كه كرده بود پشيمان شد و قرار بهمان خراج مقرر داد روز ديگر نيز به آنجا رفت و انار طلبيد حكايت بر نحو روز اول جارى شد دانست كه باغبان درست گفته و سر در آن تغير قصد و نيت او بوده. و بر خرد خرده دان وجه حكمت و مصلحت در اين معنى ظاهرست چه هرگاه پادشاهان خردمند بر آن متنبه شوند باعث اين شود كه راغب بعدل شوند كه توسعه ايشان و رعيت هر دو در آن باشد و قصد و نيت ظلم و ستم كه بزيان و خسران هر دو آئل گردد كم كنند.
و در بعضى نسخهها «فسد الزمان» بجاى «تغير الزمان» واقع شده و بنا بر اين ترجمه آن بجاى «تغير يابد روزگار» اينست كه «فاسد گردد روزگار» و مراد تغير نيت پادشاه است از خوبى ببدى كه آن باعث فساد روزگار گردد چنانكه شرح شد.
٤٠١٠ إذا استشاط السلطان تسلط الشيطان.
هرگاه سفاك گردد پادشاه تسلط يابد شيطان، و اين باعتبار اينست كه شيطان همواره در پى اينست كه فرصت يابد و كسى را در معصيتى اندازد تا پيروان او بسيار