شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ١١ - ٣٧٢٧ ان صبرت صبر الأكارم و الا سلوت سلو البهائم
ايذاى مردم نباشد اگر همه باعتبار ناخوش داشتن پرگوئى باشد و ملامت از آن پس هرگاه كلام خود را كم كند و خاموشى را بسيار كند مردم سالم باشند از دست او و از آنچه بر تقدير پرگوئى بايشان مىرساند با آنكه هرگاه بسبب آن فكر او بسيار شود و دل او روشن گردد اين معنى مانع گردد او را از ضرر رسانيدن بمردم پس سالم مانند مردم از دست او.
٣٧٢٦ ان لم تكن حليما فتحلم فانه قل من تشبه بقوم الا اوشك ان يصير منهم.
اگر نبوده باشى بردبار پس خود را بردبار بنما و بايشان شبيه ساز، زيرا كه كم است كسى كه شبيه سازد خود را بقومى مگر اين كه نزديك باشد كه بگردد از ايشان. مراد اين است كه اگر بحسب خلقت و جبلت حليم و بردبار نباشى پس حلم را بزور بخود ببند و با مردم سلوكى كن مانند سلوك حليمان و بردباران زيرا كه اين معنى بتدريج باعث اين مىشود كه حليم گردى چه كم است كه كسى خود را شبيه سازد بقومى در صفتى مگر اين كه زود باشد كه بگردد از ايشان يعنى آن صفت در واقع حاصل شود از براى او و حالى او گردد مانند ايشان.
٣٧٢٧ ان صبرت صبر الأكارم و الا سلوت سلو البهائم.
اگر صبر كنى صبر مردم گرامى و اگر نه تسلى خواهى شد تسلى شدن چارپايان، يعنى اگر در بلاها و مصيبتها صبر كنى مانند مردم گرامى، خواهى بود گرامى مثل ايشان، و اگر نكنى خواهى بود مثل چارپايان كه جزع و اضطرابى كنند و بعد از آن كه تنگ آيند و مانده شوند تسلى شوند پس هرگاه چاره از تسلى شدن نباشد پس چرا آن در اول مرتبه نباشد كه باعث گرامى بودن و اجر و ثواب گردد.
و فرموده آن حضرت ٧ در باره جمعى كه ستايش كرده بر ايشان: