فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٢٨٩ - امانَت
صورت تلف چيزى بر او نيست بحكم «ليس على الامين الا اليمين».
(از دستور ج ١ ص ١٧٧) و در اصطلاح عرفاء بعضى گفتهاند امانت عبارت از طاعت حق است.
اصل اين اصطلاح مأخوذ از قرآن مجيد است كه فرمودند إِنّٰا عَرَضْنَا الْأَمٰانَةَ عَلَى السَّمٰاوٰاتِ وَ الْأَرْضِ وَ الْجِبٰالِ فَأَبَيْنَ أَنْ يَحْمِلْنَهٰا وَ أَشْفَقْنَ مِنْهٰا وَ حَمَلَهَا الْإِنْسٰانُ إِنَّهُ كٰانَ ظَلُوماً جَهُولاً .
و إِنَّ اللّٰهَ يَأْمُرُكُمْ أَنْ تُؤَدُّوا الْأَمٰانٰاتِ إِلىٰ أَهْلِهٰا .
و گفتهاند عدالت است و بعضى گفتهاند ولايت است و بعضى گفتهاند امامت است.
(رياض العارفين ص ٢٧) و امانتگذاردن بمعنى نمازگزاردن هم آمده است.(نفحات ص ٣٧) تركيبات،امانت ربانى،بار امانت، بار امانت محبوب لم يزلى،سلسلۀ امانت (تفسير حدائق ص ٢٠٢،٧٤٨،٤٧٩، ٥١٧).
در طبقات است كه«اربع خصال ترفع العبد:العلم،و الادب،الامانة،و العفة».
(طبقات ص ٥١) خواجه عبد اللّه گويد:مراد در آيۀ إِنّٰا عَرَضْنَا الْأَمٰانَةَ از امانت محبت و عشق است ما آدم را از خاك و گل در وجود آورديم حكمت در آن بود كه تا مهر امانت بر گل دل او نهيم،مشتى خاك و گل در وجود آورد و بآتش محبت بسوخت و او را بر بساط انبساط جاى داد،آنگه امانت بر عالم صورت عرض داد.آسمانها و زمينها و كوهها سر وازدند،آدم مردانه درآمد و دست پيش كرد.گفتند:اى آدم بر تو عرضه نمىكنند.تو چرا در ميگيرى؟ گفت زيرا كه سوخته منم و سوخته را جز درگرفتن روى نيست،آن روز كه آتش در سنگ وديعت مىنهادند،عهد گرفتند كه تا سوخته نبيند سر فرود نياورد،تو پندارى كه آتش بقوت بازوى تو بصحرا مىآيد، نى نى اين گمان مبر كه آن بشفاعت سوختۀ بدر آيد.
اى جوانمرد،جهد آن كن كه عهد اول هم بر مهر اول نگاهدارى تا فرشتگان بر تو ثنا كنند،امانتى بنزد تو نهادند از عهد ربوبيت «أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ» .
اى مسكين از فرق تا قدم تو مهر بر نهادهاند و مهر از مهر بود.
مهر بر آنجا نهند كه مهر در آنجا دارند.
اين بار امانت نه كوه طاقت آن داشت نه زمين،نه عرش و نه كرسى.
لَوْ أَنْزَلْنٰا هٰذَا الْقُرْآنَ عَلىٰ جَبَلٍ لَرَأَيْتَهُ خٰاشِعاً مُتَصَدِّعاً .
و آن بيچاره آدميزاد را بين،پوستى در استخوان كشيده،بىباكوار شربت بلا در قدح«لا»كشيد و در وى هيچ تغيير ناآمده آن چراست؟زيرا صاحب دلست و «القلب يحمل ما لا يحمل البدن».
(عده ج ٨ ص ١٥١) * آسمان بار امانت نتوانست كشيد
قرعۀ فال بنام من ديوانه زدند
و امانتها كه كتاب و سنت بدان ناطق است سه چيز است.يكى طاعت دين كه رب العالمين آن را امانت خواند،و گفت