فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٦٤٨ - جَمْع
فرق اشكالات آيد زين مقال
ليك نبود مثل،اين باشد مثال
معنى جمع در نجوم بشرح زير است:
چون كوكب ميانه و سفلى هر دو اتصال كنند بر يكى علوى آن را جمع خوانند زيرا ك اين علوى نور ايشان را بهم آورد اگر اين سفلى و ميانه همديگر را همىبينند چون اتصال ميان ايشان بود با آن جمع و گر يكديگر را نبينند آن گردآمدن نورشان نزديك كوكبى ديگر بجاى اتصال كار كند هر چند يك از ديگر ساقط است.و گر سفلى باز گردد از ميانه كوكبى ساقط از علوى و آنكه از پس بازگشتن او بر آن علوى پيوندد نور ميانه بعلوى برده دارد.و اين را نقل خوانند و بميان دو ستاره بود كه يك از ديگر ساقط باشند و بميان دو بود كه يكديگر را نيز همىبينند و لكن اتصال ايشان دور بود پس اين نقل بجاى او كار كند.و نقل را نيز ديگر وجه است چون سفلى بر ميانه پيوندد و آن ميانه به علوى پيوسته بود همچنان كه سفلى بعلوى اتصال كرده باشد.و اين آن وقت بود كه سفلى از علوى ساقط بود زيرا ك بوقت نگرستن زود رسد بپيوند علوى.و بكتابها يافته شود كه نقل مريخ از شمس بزحل نقل بزرگ خوانند و نقل قمر از شمس بزحل نقل خرد خوانند.
و بود كه دو كوكب از سيوم ساقط باشند يا از جاى معلوم اندر فلك،آنگاه هر دو بكوكبى بپيوندند كه ايشان را همىبيند و آن سيوم را پس چنان گردد چون آينهاى كه نور را عكس كند از خانهيى بخانۀ ديگر.و اين را رد نام كردند.و پيش از اين رد گذشتست،پس هر دو را آميختگى افتد.
و او را نيز ديگر وجه آوردند.و او هم نقل است بعينه،نيفزودند بدو جز ياد كردن انصراف و گفتند چون كوكب سفلى باز گردد از پيوند علوى و آنگه نقل اوفتد ميانشان نور يكى بر ديگر رد كرده باشد و لكن چون آن نقل بجاى اتصال كار كرد بايد كه اين نيز خالى نباشد از قوت انصراف و گر بدين جاى لفظى نهاده آيد بجاى رد چون صرف با عكس آميختگى لفظ از ميان برخيزد.
(رجوع شود به التفهيم ن ص ٤٩٧،- ٤٩٨).
و در ادب عربى كلمهايست كه بر سه واحد از يك جنس يا بالاتر دلالت كند و آن يا مصحح است يا مكسر،جمع مكسر را قاعدۀ خاصى نيست و بناء واحد آن نيز بر هم خورد چنانكه جمع«رجل و اسد»ميشود «رجال و اسد»و جمع مصحح يا مذكر است يا مؤنث،جمع مذكر سالم را در حالت رفع با واو و نون مفتوحه آرند مانند «رجلون.زيدون.مسلمون و عالمون»و در حالت نصب و جر با يا و نون مفتوحه خوانند و ما قبل يا مكسور باشد مانند«رجلين.مسلمين معلّمين»و جمع مؤنث سالم را با الف و تا درست نمايند مانند«مسلمات.معلّمات».
و جمع قلتى نيز هست كه برده عدد بپائين دلالت كند و بناهاى آن«أفعل أفعال فعله أفعله»باشد در مقابل جمع كثرت كه گذشت.
در فارسى جمع بر دو و زيادتر دلالت