فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٦٣٥ - جِرْمِ سَماوى
اقامه بينه بر جرح آنها نموده باشد بقول مشهور بينه جرح مقدم بر بينه تعديل است زيرا اظهار جارح مبنى بر اطلاع و دانش است.
و اين دليل اطراد ندارد زيرا من باب مثال ممكن است وقتى جارح شهادت دهد كه ديروز شاهد را ديدم كه در فلان محل مرتكب فسق و فجور بود و معدل ضمن تعديل بگويد در آن وقت شاهد خانه من بوده.
بنا بر اين امر اختلاف بين معدل و جارح بر حسب زمان و مكان و خصوصيات ديگر مختلف است.پس ارجاع آن بنظر حاكم در صورتى كه اهل نظر باشد اولى و اصوب است.
(كليات حقوقى ص ٢٥١).
جَرَس
-(اصطلاح عرفانى)جرس ناقوس و زنگ را گويند و در اصطلاح اجمال خطابست از قهر.
با قافله همراه شو اى جان پدر
شايد كه رسى به شهر خود بار دگر
در شطحيات گويد:چرا سر تنزيه قدم در حدث گويى؟نه بچشم يكتائى بين فرد را،فرد ديدى،و از زبان جرس صفت صوت الست شنيدى،مترس و بگو:«انا الحق» كه آن حق گويد،كجائى؟(از شطحيات ص ٧٧).
جُرْعَه
-(اصطلاح عرفانى)جرعه مقام سير را گويند كه سالك دريابد و نيز اسرار و مقاماتى را كه از سالك پوشيده مانده باشد گويند:
خواجه عبد الله گويد:جرعۀ محبت نوش بايد كرد و جان بر كف بايد نهاد،آنگه باشد كه رسى و باشد كه نرسى،پس طمع دارى كه از بضاعت مزجات كه تو دارى،آسان آسان بحضرت جلال و مشهد وصال لم يزل و لا يزال رسى،هيهات.
نتوان گفت حديث خوبان آسان
آسان آسان حديث ايشان نتوان
(عده ج ١ ص ٣٥٣).
جِرْم
-(اصطلاح فلسفى)كلمۀ جرم بكسر جيم بمعناى جسد است افلاك و كواكب و كليۀ اجسام سماوى را جرم و اجرام اثيرى مينامند و گاه از كلمۀ جرم جسم را اراده ميكنند.
«تبين فى العلم الطبيعى ان هناك جرما محسوسا هو السبب فى سائر الجواهر المحسوسات».
(از تفسير ص ٧٨٠).
«ظن بعض الناس ان نهاية الجرم مثل السطح و العظم فهو من الكميات».
(از تفسير ص ٥٩٨ و رجوع شود باسفار ج ١ ص ١٧٤-ش ص ٣٥٦).
جِرْمِ سَماوى
-(اصطلاح فلسفى)مراد افلاك است در صورتى كه بطور جمع«اجرام سماوى» آيد و فلك الافلاك است در صورتى كه بصورت مفرد«جرم سماوى»آيد«الجرم السماوى عندهم(مشائيان)جسم بسيط».
(از تهافت التهافت ص ٢٣٩).
و گاه جسم سماوى گويند«الجسم السماوى عند الفلاسفة ليس مركبا من المادة و الصورة و انما هو عندهم بسيط».
(از تهافت التهافت ص ٢٩٩).
«الجسم السماوى انما استفاد البقاء من قبل المفارقات».
(از تهافت التهافت ص ١٨).
و چون اول موجود جسمانى است پس در ميان جواهر جسمانى واجب الوجود