فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٦٠٤ - تَوحيد
بعضى گويند توحيد آنست كه بنده از خود هيچ نوع اختيارى نداشته باشد و خود را فانى گردانيده و محو استجابت حق گردد،بدعوت خلق در حقيقت معرفت وحدانيت حق شود و تسليم محض گردد و ترك جان و جاه و مال و منال و مقال كند و محو در ذات لا يزال شود.
عطار گويد:
سر نهاديم بسوداى كسى كاين سر ازوست
نه همين سر كه تن و جان و جهان يكسر ازوست
گر گل افشاند و گر سنگ چه توان كرد
مجلس و ساقى و مينا و مى و ساغر ازوست
گر بطوفان شكند يا كه بساحل فكند
ناخدائيست كه هم كشتى و هم صرصر ازوست
و توحيد را مراتبى است،اول توحيد ايمانى دوم توحيد علمى سوم توحيد حالى چهارم توحيد الهى.
اما توحيد ايمانى آنست كه بنده بتفرد و صفت الهى است و توحيد استحقاقى معبوديت حق را بر مقتضاى اشارت آيات و اخبار تصديق كند و اين نتيجۀ تصديق مجرد و اعتقاد صدق خبرست.
اما توحيد علمى مستفاد از باطن علم است كه آن را علم يقين خوانند و آن چنانست كه بنده در بدايت طريق تصوف از سر يقين بداند كه موجود حقيقى و مؤثر مطلق ذات خداوندست و از روى علم در ذات و صفات او محو گردد و هر ذاتى را فرع نور او داند كه اين مرتبت مرتبت توحيد متصوفه است(مصباح الهدايه ص ٤).
اما توحيد حالى آنست كه حال توحيد وصف لازم ذات موحد گردد و جملۀ ظلمات رسوم وجود او در غلبۀ اشراق نور توحيد متلاشى گردد و نور علم توحيد در نور حال او مستنير و مندرج گردد و موحد در مشاهدۀ جمال حق چنان مستغرق عين جمع گردد كه جز ذات و صفات واحد در نظر شهود او نيايد و غرق جمع شود كه چون بگريد آسمان گريان شود.
عطار گويد:
گر تو خلوت خانۀ توحيد را محرم شوى
تاج عالم گردى و فخر بنى آدم شوى
سايۀ شو تا اگر خورشيد گردد آشكار
تو چو سايه محو خورشيد آئى و محرم شوى
و منشأ اين توحيد نور مشاهده است و منشأ توحيد علمى نور مراقبت است و بدين توحيد بسيارى از رسوم منتفى گردد.
اما توحيد الهى آنست كه حق سبحانه از ازل آزال به نعت خود نه بتوحيد ديگرى هميشه بوحدت وحدانيت و نعت فردانيت موصوف بود و اكنون همچون بر نعت ازلى واحد و فرد است و تا ابد آباد هم بدين صفت بود و اين توحيدست كه از وصمت نقصان برى است.
و اين آخرين مرتبت توحيد است كه مرتبت كاملان و متوسطان در بحر وحدت است و در اين مقام سالك مقام محو در ذات و صفات كبريائى حق گشته و از رسوم و عادات رخت بربسته،زبان حال جانشين گفتار گرديده و جان ندارد تا جامه خواهد جامه بدرد و تن رها كند اسباب از ميان برخاسته و از باده وحدت سرمست گشته (مصباح الهدايه ص ١٤-مقدمه نفحات ص ١٢٩).
عطار گويد:
پرده پندار ميبايد دريد
توبه و تزوير ميبايد شكست