فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٥٦٣ - تَفْسير
باش تا كل يابى آنان را كه امروزند جزو
باش تا گل بينى آنان را كه امروزند خار
گر چه پيوسته است بس دور است جان از كالبد
گر چه نزديك است بس دور است گوش از گوشوار
* سرو را با قد تو نسبت نيست
زانكه چوبى است ناتراشيده
(از ابدع ص ١٦٢).
تَفْسير
-(اصطلاح ادبى و عرفانى و فقهى و كلامى)تفسير بيان و كشف است و گفتهاند مقلوب سفر است«اسفر الصبح» اذا اضاء و بين اصوليان ميان تفسير و تأويل اختلاف است بعضى فرق گذارند و بعضى يكى دانند و برخى گويند اعم از تأويل است و اكثر استعمال تفسير در الفاظ و مفردات است و تاويل در جملات و معانى و گفتهاند تفسير بيان لفظى است كه احتمال يك جهت بيش ندهد و تاويل توجيه لفظ است كه متوجه چند معنى باشد.
و بالجمله در نحو اطلاق بر تميز هم شود.و نزد اهل بيان از انواع اطناب است و آن باشد كه در كلام لبس و خفائى باشد و بوسيله امرى آن خفا زائل شود مانند إِنَّ الْإِنْسٰانَ خُلِقَ هَلُوعاً إِذٰا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً وَ إِذٰا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً كه «إذا مسه»تفسير،هلوع است و مانند لَمْ يَلِدْ وَ لَمْ يُولَدْ وَ لَمْ يَكُنْ لَهُ كُفُواً أَحَدٌ كه مفسر الله الصمد است.(از كشاف ج ٢ ص ١١١٥- كفايه ج ٢ ص ٦٣).
در ابدع آرد:تفسير آنست كه گوينده در ضمن سخن مطلبى آرد كه بدون شرح معنى آن مفهوم نباشد پس شرح كند.
مثال پارسى:اديب صابر گويد.
ز نايبان رخ و چشم و زلفت اى دلبر
يكى گل است و دوم نرگس و سيم عنبر
هميشه در سر زلفت مجاورند سه چيز
يكى شكنج و دوم حلقه و سيم چنبر
لطافت از دو لب تو ربوده است سه آب
يكى حيات و دوم زمزم و سيم كوثر
بجادوئى بربودى ز حور و ماه و پرى
يكى جمال و دوم چهره و سيم پيكر
(از ابدع ص ١٧١).
و بهر حال كلمه تفسير مصدر باب تفعيل و از ماده فسر يعنى بيان و كشف و بعضى از دانايان گفتهاند كه اين كلمه مقلوب است از سفر كه در مثال گفته ميشود:سفر الصبح در هنگامى كه روشن شود و اشعه تابناك خورشيد متدرجا نمودار گردد.
عدهاى گفتهاند از ماده تفسره است و آن چيزى است كه پزشكان بوسيله آن مرض مريض را دريابند.و يا كوزه و شيشهاى است كه ادرار مريض را در آن ريزند و به پزشك دهند تا حال وى بشناسد و موافق آن عمل كند و معالجت نمايد و نحويان در باب تميز آن را تفسير هم ناميدهاند.
و در نزد اهل بيان تفسير يكى از انواع اطناب است يعنى اطناب زيادت از اين قرار كه در سخن خفائى باشد.پس جمله يا عبارت و يا مصرعى آورده شود كه خفاء آن برطرف گردد.مانند اين آيه شريفه كه ميفرمايد:
إِنَّ الْإِنْسٰانَ خُلِقَ هَلُوعاً إِذٰا مَسَّهُ الشَّرُّ جَزُوعاً وَ إِذٰا مَسَّهُ الْخَيْرُ مَنُوعاً كه جمله إِذٰا مَسَّهُ تفسير هلوع است.يعنى:انسان