فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٥٠٣ - تَدْليس
نفس و حال خود و آن را تدبر و موعظه گويند،دوم انديشه كردن در قرآنست و آن را تدبر حقيقت و مكاشفه گويند.كه اول صفت عامه مسلمانانست و دوم صفت عارفان،ايشان را ديدۀ مكاشفات دهند تا هر حجاب كه بود ميان دل ايشان و ميان حق برداشته شود،همه آرزوهاشان نقد شود، آب مشاهدهشان در جوى ملاطفت روان شود، دل از ذكر پر،و زبان خامش،سر از نظر پر و خود را فراموش كنند،وقار فرشتگان ديده و ثبات ربانيان يافته و بسكينۀ صديقان دررسيده و مرد تا اينجا نرسد نشايد او را در بحر جلال قرآن شدن و استنباط جواهر مكنون آن را كردن،لا بل كه هر ساعتى و هر لحظۀ،بريدى از هيبت و بىنيازى قرآن دست رد به سينه وى باز نهد،كه اين علم سر حق است و اين مردان صاحب اسرار، پاسبان را با راز ملك چه كار،گر از ايشانى،دوست را وفادارى بر دل نگار، و اگر نه از ايشانى ترا با رفتن دوستان چه كار.
رو گرد سراپرده اسرار مگرد
كوشش چه كنى كه نيستى مرد نبرد
(از عده ج ٢ ص ٦١٢)
تدْبيج
-(اصطلاح بديعى)و آنست كه سخنور،دو رنگ يا زياده در كلام بياورد خواه مقصود معانى اصليه باشد و خواه كنايه و استعاره باشد و ابن صنعت از جهتى داخل مطابقه است زيرا هر لونى ضد ساير الوان است و از جهتى داخل تناسب است زيرا كه در نوع شريكند.
سعدى گويد:
طارم خضرا از عكس زمين حمرا گشت
بس كه از طرف چمن لؤلؤ لالا برخاست
(از ابدع ص ١١٦).
تَدْبير
-(فقه،اخلاق)يعنى انديشيدن در عواقب كارها و مرتب كردن و نظم دادن به كارها و در فقه معلق كردن مولى است آزادى برده خود را به مرگ خود و صيغۀ آن«انت حر بعد وفاتى او بعد وفاة فلان» و بالجمله تدبير اعتاق مملوك است بعد از مرگ،مملوك را مدبر(بفتح)و مالك را مدبر(بكسر)گويند(از شرح لمعه ج ٢ ص ١٦٥-كشاف ج ١ ص ٥١٠)
تَدْقيق
-نزد ادبا اثبات دليل است بدليل چنانكه تحقيق اثبات مسأله است بدليل و مدقق بالاتر از محقق است و در اصطلاح عرفا...(رجوع بفرهنگ مصطلحات عرفا شود و نيز رجوع بكشاف ج ١ ص ٥٣٠ شود.)
تَدْليس
-(اصطلاح فقهى و عرفانى) تدليس يعنى عيب كالا پوشيدن اختلاط و اشتداد ظلام و نزد محدثان اسقاط راوى باشد از اسناد حديث بطورى كه غير واضح باشد و تنها مطلعين دريابند،اين گونه احاديث را مدلس گويند و تدليس در معاملات هم باين است كه مثلا شير را با آب مخلوط نمايند يا عيوب متاعى را بپوشانند يا حيوان پير را جوان نشان دهند و يا گندم نمايند و جو فروشند و در هر حال موجب بطلان بيع است در نزد عارفان تدليس در لباس صلاح فساد كردن و در زير جبۀ عبادت، شرك ورزيدن و عبادات را جهت ارائه خلق كردن و ظاهر را آراستن و باطن را تباه كردن است.و آن را مفسدت بيشمار است.
حافظ گويد:
آتش زهد و ريا خرمن ايمان خواهد سوخت