فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٤٩٣ - تَجْويفاتِ قَلْب
تَجْنيسِ ناقِص
-(اصطلاح ادبى) مانند تجنيس تام است در اتفاق حروف و لكن در حركت مختلف است مثال«حبة البرد حبة البرد»و در حديث است
«اللهم حسنت خلقى فحسن خلقى» (از حدائق ص ٦).و مانند مهر جمالت مرا مهرى و وفايى نهد.
درد فراقت مرا دردى و جفائى دهد.
تَجَوْهَر
-كلمۀ تجوهر كه در عبارات فلاسفۀ اخير اسلامى ديده ميشود بمعناى جوهريت و حقيقت جوهرى اشياء است چنانكه ميگويند تجوهر اشيا و اراده ميكنند ذاتيات و حقايق جوهرى اشياء را و در حقيقت آنچه جوهريت جوهر بدان بستگى دارد رجوع شود به تقدم به تجوهر و جوهر.
تَجْويد
-(اصطلاح ادبى)تجويد در لغت تحسين باشد و در اصطلاح قراء قرائت قرآن باشد با رعايت حق هر يك از حروف آن.از مخارج و مقاطع اداء آنها و صفات لازمه از همس،جهر،شدت، رخاوت و مانند آن و قواعد آن از طريق مشايخ و بزرگان نحو و ادب بما رسيده است (از كشاف ج ١ ص ٢١٦)،
تَجْويفاتِ دِماغْ
-اين اصطلاح از اصطلاحات فلسفۀ طبيعى است و منظور خلل و فرج حاصل داخل مخ بود.
فارابى در باب چگونگى ادراك و احساس و عمليات دماغى گويد:
چون حرارت ناريۀ قلب مفرط بود بنا بر اين سرچشمه و منشأ فيضان آن حرارت عزيزى كه امداددهنده و حافظ قواى آنها بود در قلب قرار داده نشد تا اينكه با سرعت جفاف و خشكى بدو راه نيابد تا در نتيجه قواى او تحليل رفته و باطل گردد و بنا بر اين سرچشمۀ اين فيضانات و امدادات حرارت عزيزى در دماغ بود و در نخاع نهاده شده است،زيرا هر دوى آنها بىنهايت رطباند تا آنكه از هر يك از آن دو رطوبتى در اعصاب نفوذ كند و اعصاب را بحالت نرمى نگه دارد و بواسطۀ آن،قواى نفسانى آنها باقى و مستدام باشد.
و بالاخره گويد:شكلهائى كه بر جرم دماغ است مانند جوشنها كه پاره پاره برنهاده شده است و برهم بافته كه طبيبان آن را تزريد گويند از بهر آنست كه روح نفسانى چنانكه اندر تجويفها گذر ميكند و پخته ميشود اندرين تزريد نيز گذر يابد چه وقت باشد كه روح بخارى فزون از تجويف دماغ گردد كه آن فزونى اندرين تزريد مخزون شود و اندر وى مستحيل شود و مزاج دماغ گيرد.(رجوع شود به ترجمۀ آراء اهل مدينه ص ٢٠٢،٢٠٤ رجوع شود به ذخيره خوارزمشاهى ص ١٦١)
تَجْويفاتِ قَلْب
-از اصطلاحات فلسفۀ طبيعى است.منظور رگها و شرايين دل است.و مجارى خالى داخل قلب است.
در اين باب در ذخيره آمده است.
نخست بايد دانست كه تا مادام كه انسان زنده است دل و شرايينى كه از دل رسته است و از وى دو نوع حركت است كه يكى را حركت انبساطى گويند دوم را حركت انقباضى.
حركت انبساطى حركتى است كه دل و شرايين بسوى بيرون جنبد و حركت انقباضى حركتى است كه بسوى خويشتن جنبد و فراز هم آيد و قوت حيوانى قوتى است كه هر دو حركت بدو باشد و بهر اندامى كه اين قوت برسد آن را پذيراى