فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٤٨٨ - تَجَلّى
اَلرَّحْمٰنِ مِنْ تَفٰاوُتٍ» و اين رحمت را رحمت امتنانى مينامند چه بمحض منت و عنايت، بىسابقه عمل بر اشياء افاضه اين رحمت فرموده و فضل عبادت از اين تجلى است و هر دو عالم را كه عبارت از غيب و شهادت،دنيا و عقبى است بدين تجلى بانوار وجود روشن ساخته.
* كافر و كفر و مؤمن و ايمان
همه را اندر و مساوى دان
و تجلى دوم كه خاص است رحيمى است كه فيضان كمالات معنويه بر مؤمنان و صديقان و ارباب قلوب را ميفرمايد،مانند معرفت و توحيد و رضا و تسليم و توكل و متابعت او امر واجب و اجتناب از مناهى و نواهى ثابت و اين تجلى را تعبير به فيض نموده و در اين تجلى كافر از مؤمن و عاصى از مطيع و ناقص از كامل ممتاز گشته و اين فيض خاص است كه طبيعت انسان را گلشن گردانيده است(شرح گلشن راز ص ٢ مصباح الهدايه ص ٩٨).
و گفته شده است مراد از تجلى انكشاف شمس حقيقت است از غيوم صفات بشرى.
در شرح لمع است كه تجلى اشراق انوار اقبال حق است بر قلوب مقبلين بر او(از لمع ص ٣٦٣) كاشانى گويد:موجودات كلا صور تجليات اسماء الهى و مظاهر شئون اصلى و نسب علمىاند.
* لالهزار و نقشهاى بىحساب
از تجلى باشد اى صاحب وقار
و تجلى بر سه قسم است،يكى تجلى ذاتى و علامتش آنكه اگر از بقاى وجود سالك چيزى مانده بود فنا ذات و تلاشى صفات است در سطوات انوار آن و آن را«صعقه» خوانند چنانكه حال موسى است كه او را بدين تجلى از خود بستندند و فانى كردند «فَلَمّٰا تَجَلّٰى،رَبُّهُ لِلْجَبَلِ جَعَلَهُ دَكًّا وَ خَرَّ مُوسىٰ صَعِقاً» چون از حق تعالى طلب رؤيت و مشاهدت ذات كرد و هنوز به بقاء بعد الفناء نرسيده بود و بقاء صفات وجودش برقرار بود،بدلالت «أَرِنِي» بوقت تجلى نور ذات بر طور نفس،وجودش متلاشى و مندك گشت.
قسم دوم تجلى صفاتى است و علامت آن اگر ذات قديم بصفات جلال تجلى كند، از عظمت و قدرت و كبريا و جبروت «خشوع و خضوع»بود و اگر بصفات جمال تجلى كند از رأفت و رحمت و لطف و كرامت و سرور و انس بود و معنى آن نه آنست كه ذات ازلى به تبدلات و تحولات موصوف بود و بالجمله گاهى صفت جلال ظاهر بود و گاهى بر عكس.
عراقى گويد:
با تجلى جمالش محو گردد كائنات
با نهيب باد صرصر تا بكى دارد نفير
تاب نور او ندارد چشم عقل دوربين
طاقت خورشيد نارد چشم خفاش ضرير
صد تجلى كرده هر دم بىتماشاى بصر
صد هزاران راز گفته بىتقاضاى سمير
قسم سوم تجلى افعال است و علامت آن قطع نظر از افعال خلق و اسقاط اضافت خير و شر و نفع و ضر،بديشان و استوا مدح و ذم و قبول و رد خلق است،چه مشاهدۀ مجرد فعل الهى،خلق را از اضافت افعال بخود معزول گرداند و اين تجلى كه بر سالك در مقام سلوك است تجلى افعال