فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٤٦٣ - پارسائى
پ
پادشاه جهان
-(اصطلاح عرفانى) ذات حق تعالى است.و گاه اطلاق بر پيامبر و ائمۀ اطهار شده است.
چنانكه در قرآن مجيد مالك الملك هم اطلاق بر ذات احديت شده است گاهى بر عارفان و اقطاب اطلاق سلطان و پادشاه شده است.
مولانا گويد:
من چون آن سلطان گرفتم گوشۀ
چون به معنى داده ما را توشۀ
مالك الملك است هر كس سر نهد
بىجهان خاك صد ملكش دهد.
پادشاهان جهان از بدرگى
بو نبردند از شراب بندگى
ور نه ادهموار سرگردان و دنگ
ملك را بر هم زدندى بىدرنگ
ليك حق بهر ثبات اين جهان
مهرشان بنهاد بر چشم و زبان
* پادشاهى زيبد آن خلاق را
پادشاهى جملكان عاجز ورا
پادشاه مظهر شاهى حق
فاضلان مرآت آگاهى حق
پادشاه كواكب
-(اصطلاح نجومى)اين اصطلاح را اخوان الصفا بكار بردهاند تحت عنوان ملك كواكب و مادر اينجا كلمۀ ملك را ترجمه كرديم و قسمتى از نظر آنان را تحت اين عنوان بياورديم.
اينان گويند:آفتاب در بين كواكب بمانند پادشاه بود و البته كلمۀ شاه ستارگان هم آمده است در متون فارسى بهر حال اينان ساير كواكب را اعوان و وزراء خورشيد دانند و گويند:ماه وزير اول و ولى عهد خورشيد است و عطارد كاتب و منشى او و مريخ فرمانده لشكر او و مشترى قاضى او و زحل خزانهدار او و زهره كنيز و خادم اوست،افلاك در حكم اقاليم ملك او است،برجهاى ١٢گانه شهرهاى ملك او است،درجات بروج به منزلۀ دهات و دقائق به منزلۀ محلهها و ثانيهها منازل و دكانها هستند.ستارگان ثوابت در افلاك بمانند ارواح آنها هستند در اجساد.
(رجوع شود به رساله سوم از رساله نجوميات اخوان ص ١٠٣)
پارسائى
-(اصطلاح عرفانى)پارسائى پاكى و صافى در عبادات است و نزد سالكان عبارت است از احتراز از مقتضيات طبيعى و تمايلات شهوانى(كشاف ص ١٥٥٤)